<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403</id><updated>2011-04-21T18:50:33.639-07:00</updated><title type='text'>راه توحيد راه آزادی</title><subtitle type='html'>احمد آل حسین</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>22</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-115811995457391719</id><published>2006-09-12T20:58:00.000-07:00</published><updated>2006-11-05T02:00:23.486-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;درارتباط با سالگرد قتلهای زنجیره ای&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;و چون شخصى را كشتيد و در باره او به مجادله برخاستيد و حال آنكه خدا آنچه را كتمان مى‏كرديد&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;آشكار گردانيد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه] سخت گرديد همانند سنگ يا سخت‏تر از آن چرا كه از برخى سنگها جويهايى بيرون مى‏زند و پاره‏اى از آنها مى‏شكافد و آب از آن خارج مى‏شود و برخى از آنها از بيم خدا فرو مى‏ريزد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانً&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، نكشيد، جز بحق! و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى وليش &lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;سلطه&lt;/span&gt; قرار داديم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;سوال: آیا دفاع از مظلوم شرط پذیر است؟ تا چه حد شروطی مانند سیاسی شدن موضوع یا نبود دموکراسی توجیه کننده تعلل در دفاع از حق می باشند آنهم برای کسانی که از جانب ملت موکل دفاع از حقوق انان شده بودند. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-115811995457391719?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/115811995457391719/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=115811995457391719&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/115811995457391719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/115811995457391719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-113901996908203898</id><published>2006-02-03T18:24:00.000-08:00</published><updated>2006-02-03T18:26:09.410-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سيد کمال الدين نبوي&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;شام غريبان در تهرانبه اسارت بردن زنان و کودکان بوسيله عمال ولي فقيه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;در حالي که شيعيان خود را براي برگزاري مراسم عزاداري ماه محرم آماده ميکنند تا نسبت به ظلم حاکمين مستبد ابراز انزجار نمايند، عمال ولي فقيه نوزادان ايراني را همراه با مادرانشان به اسارت مي برند. جمهوري اسلامي ايران که در برابر زورگوئي قدرتهاي خارجي گام به گام از مواضع خويش عقب نشيني ميکند در يک عمل وحشيانه براي انتقام از حقارتي که از طرف بيگانگان متحمل شده است، تعدادي از کودکان ايراني را اسير کرده و به زندان اوين منتقل کرده است. کارکنان شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه براي اعاده حقوق ابتدائي خويش دست به اعتراضاتي کاملا قانوني زده اند. آنها ميخواهند حقوق صنفي خود را از طريق تشکيل سنديکاي خويش برآورده سازند. مقامات جمهوري اسلامي ايران و عمال ولي فقيه بجاي اجابت تقاضاي مشروع کارگران و کارمندان شرکت واحد، آنها را فوج فوج دستگير کرده و به زندان انداخته اند. اين در حاليست که آنها مرتکب هيچ جرمي نشده اند. بدتر آنکه در ادامه سياست مهرورزي با اجانب و عداوت با ايرانيان، عمال ولي فقيه زنان و کودکان معترضين را نيز به اسارت برده اند. در جريان يورش نيروهاي يزيدي تعداد بسياري از فرزندان و همسران معترضين به شيوه اي مغول وار دستگير شده و پس از تحمل توهين ها و اهانت ها به اسارت گرفته شده اند. از کودک خردسال تا بچه هاي دبستاني و راهنمائي و دبيرستاني همگي را وحشيانه سوار بر کاميون کرده و به زندان اوين منتقل کرده اند. عمال ولي فقيه با توحش فراوان به ضرب و جرح خردسالان از جمله يک کودک دو ساله پرداخته و به سر و صورت او جراحاتي وارد کرده اند. اين وحشي گري ها در برابر چشمان ديگر کودکان خردسال و مادران آنها به وقوع پيوسته اند. در اين ميان تمامي جناح هاي حکومتي مهر سکوت بر لبان خويش زده و هيچگونه اعتراضي نسبت به اين توحش از خود نشان نداده اند. مسئوليت اين توحش در درجه اول برعهده ولي فقيه است. براي آناني که هنوز در مورد آقاي خامنه اي دچار توهم ميباشند بايد ثابت شده باشد که حتي بر اساس قوانين مورد قبولشان نيز آقاي خامنه اي و منصوبين او به دليل زورگوئي و ظلم بي حد و حسابي که از طرف عمالش بر مردم روا ميشود از عدالت ساقط ميباشد و شايسته صندلي اش نيست. ما از نيروهائي که ساليان درازي است با سرنوشت کشور بازي ميکنند و منافع حقير گروه خويش را بر حقوق ملي و انساني ايران و ايرانيان ترجيح ميدهند انتظاري نداريم. ما دچار توهم نمي باشيم و از گروههاي معدود ولي پر مدعا انتظار دفاع از حقوق مردم را نداريم. مدت زمان بسياري است که آنان در جبهه استبداد و اسارت شمشير ميزنند و از امويان و يزيديان اند. ما از موتلفه، از روحانيت مبارز، از جامعه مدرسين، از جامعه مهندسين و آن عده از بازاريان و تحصيل کردگاني که شرافت انساني خويش را با تکه استخواني معامله کرده اند انتظاري نداريم. ما از مدعيان علويت گله منديم که اين چنين دم فروبسته و در حقارت و خاموشي فرو رفته اند. ما از روحانيت با افتخار گله منديم. ما از آيات عظام آقايان منتظري و سيستاني و صانعي و طاهري و اردبيلي و بهجت و ساير آقاياني که شرافت خويش را با لقبي دولتي معاوضه نکرده اند در شگفتيم. شما را چه شده است؟ آيا اسلام به ولي فقيه و عمال او اجازه ميدهد زنان و فرزندان مردم را مورد ضرب و شتم قرار داده و با توحش فراوان سوار بر کاميونها کرده و به اسارت ببرند؟ حتي اگر پدران اين کودکان معصوم، همسران اين زنان دربند، جرمي مرتکب شده باشند اين رفتار با هيچ منطقي حتي "منطق وحوش!" نيز قابل توجيه نيست. مجازات دسته جمعي که ميراث يهود است! اينست نتيجه تدريس فقه و شريعت نبوي؟ چرا فرياد نمي زنيد و برائت نمي جوئيد؟ مگر شما وارثين عدل علي وآزادگي حسين بن علي نيستيد؟ ما از مدعيان اصلاح طلبي نيز در شگفتيم که در زمان انتخابات و براي کسب رائي بيشتر بر طبل کرامت انساني و حقوق بشر ميکوبند، اما در صحنه عمل در برابر چنين اجحافاتي به گوشه اي خزيده و عافيت مي طلبند. اما بدانيد که در صحنه عمل است که محک ميخوريد! اگر امروز نسبت به پايمال شدن حقوق اوليه مردم فرياد نزنيد، فردا نيز انتظار راي از آنها نداشته باشيد. تعجب نکنيد اگر سيل شما را نيز با خواهد ببرد! چرا دم فرو بسته ايد؟ فرياد اعتراضتان کجاست؟ اگر شما ظلم بر خردسالان بيگناه را نيز پذيرا باشيد پس نسبت به چه قبح و ظلمي حساسيت خواهيد داشت؟ ما مراتب افتخار خويش را از کارکنان زحمت کش شرکت واحد ابراز ميداريم. دانشجويان سربلندي که در مقابل جور و ستم گردن فرازي ميکنند مايه مباهات و افتخارند. ما از تمامي اقشار و اصناف و طبقات که با وجود ظلم و زور نظام ولايت فقيه بر خواسته هاي بحق خويش پافشاري ميکنند حمايت ميکنيم. مردم ايران ترديدي نداشته باشند که استبداد فاقد قدرت است. تمام زور استبداد در اذهان ماست. استبداد از خودش زور وقدرتي ندارد، توده اي پوشالي و طبلي تو خالي است. اين تصور ماست که استبداد را قدرتمند مينماياند. اين تصور باطل را از اذهان خويش پاک کنيم، دست به دست هم دهيم و با يکدلي حقوق حقه خويش را از استبداد بازبستانيم. فروپاشي استبداد ضامن حيات و رشد و ترقي و وحدت ايران است. دهم بهمن ماه هزار و سيصد و هشتاد و چهار.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://enghelabe-eslami.com/maghalat/kamalodin-637.htm"&gt;http://enghelabe-eslami.com/maghalat/kamalodin-637.htm&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; سيد کمال الدين نبوي.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-113901996908203898?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/113901996908203898/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=113901996908203898&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/113901996908203898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/113901996908203898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-113573807152333360</id><published>2005-12-27T18:46:00.000-08:00</published><updated>2005-12-28T14:44:36.063-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;u&gt;&lt;span style="color:#800080;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/u&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/132/396/1600/Iran_Iraq_democracy.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/132/396/400/Iran_Iraq_democracy.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://r0ozonline.com/07cartoons/012625.shtml"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;http://r0ozonline.com/07cartoons/012625.shtml&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; برگرفته از: &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;سایت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/132/396/1600/car_2005_dec18_big.0.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;مرغ همسایه غازه!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-113573807152333360?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/113573807152333360/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=113573807152333360&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/113573807152333360'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/113573807152333360'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/12/httpr0ozonline.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-113392143353591063</id><published>2005-12-06T18:09:00.000-08:00</published><updated>2005-12-06T18:47:01.486-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;"&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;جنبش دانشجويی در برزخ دیروز و فردا&lt;/span&gt;"&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد آل حسين&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:ahmad_alehossein@yahoo.com"&gt;ahmad_alehossein@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تحليلهای رايج جنبشهای اجتماعی (از جمله جنبش دانشجويی در ايران ) هنوز شاهد کاربرد نظريه های محافظه کار علوم اجتماعی می باشيم . در اين تحليل ها کمتر از رويکرد های انتقادی و شناختی&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;[1]&lt;/a&gt; در تعريف و شناسايی جنبش ها ی اجتماعی در ايران استفاده شده است . از ويژ گيهای اين رويکردها ( مانند نظريه رفتار جمعی&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;[2]&lt;/a&gt; ،کارکرد گرايی ، بسيج منابع&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn3" name="_ftnref3"&gt;[3]&lt;/a&gt; و نهاد گرايی ) تقليل جنبش ها به سا زمانها (يا شبه سازمانها ی) درگيرو يا به اعتراضات خيابانی و آشوبهای اجتماعی است. گرچه اعتراضات جمعی و گروههای متشکل از جمله معرفهای حضور و يا شکل گيری جنبش های اجتماعی هستند ولی هيچ جنبشی قابل تقليل به اين اعتراضات نيست . اعتراض و طغيان نمادهای گذرای شکل گيری يک جنبش اجتماعی هستند که می توانند در همان حد باقی بمانند و يا به سطح يک جنبش اصيل ارتقاء يابند . همچنين فرو کاستن جنبش های اجتماعی به گروها و سازمانهای محرک آنها مانند تقليل هنر به دانشکده های هنر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از مباحثی که توجه جامعه شناسی انتقادی جنبش های اجتماعی را به خود جلب نموده ، مفهوم" خود –فهمی" و يا "خود ادراکی" است . بدين معنا که يک جنبش اجتماعی در حال شکل گيری چه تعريف و درکی از خود و موقعيت خود دارد. اين خود فهمی و خود تعريفی هر چه دارای استقلال بيشتری از فرهنگ سياسی نهادينه شده و سازمانهای موجود حکومتی ،غير حکومتی وابسته و يا مستقل لابی کننده داشته باشد به شکل گيری يِک جنبش اصيل اجتماعی کمک نموده و به مثابه عامل گذار تاريخی و برون رفت از بن بستهای اجتماعی- سياسی ظهور می کند. در اين ميان جنبش های دانشجو يی به دليل توان فکری بالاتر در تدوين خود فهمی اهميت خاصی دارند. عمومأ جنبش های دانشجويی حتی در صورت افول سر منشأ جنبش های اجتماعی مدنی و غير دانشجويی ما بعد خود بوده اند ، مانند جنبش دانشجويی 1968 اروپای غربی و آمريکا که نقطه عطفی در شکل گيری جنبش های اجتماعی جديد&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn4" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn4" name="_ftnref4"&gt;[4]&lt;/a&gt; دهه های بعدی در اشکال مختلف چپ جديد ، سبز ، صلح طلبی ، زنان، حقوق بشر و... بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ايران نيز جنبش دانشجويی (تا سر کوب آن در آذر ماه 1332) گر چه ريشه در نهضت ملی و گفتمانهای راديکال دهه بيست داشت ، سر منشأ شکل گيری گفتمانهای مستقل روشنفکری و در اوج آن گفتمانهای چپ مذهبی شد. شکست اصلاحات نهاد گرا ( در چهارچوب نهاد سياسی موجود ) نهضت ملی ، پايان فضای نسبتأ باز دهه بيست و نا کارآمدی گفتمانهای چپ لائيک که مبانی آنها در تغاير با متن فرهنگی جامعه بود ،منجر به تحول درخود فهمی جنبش دانشجويی به سمت استقلال از نهادهای حکومتی گرديد. گرچه رژيم شاه در سرکوب فيزيکی اين جنبش موفق شد ( بر اساس همان ديد تقليل گرا که جنبش ها را در سازماندهی اعتراضات خلاصه میکرد و بنابراين سرکوب سازماندهی را معادل سرکوب جنبش می انگاشت ) اما جنبش دانشجويی در يک دهه قبل از انقلاب احياء وعيان گرديد. احياء جنبش دانشجويی و سپس بسط آن به جنبش های مدنی عوامل متعددی داشته است که از آن ميان دو عامل سیاسی داخلی و خارجی ( به غير از عوامل ساختاری ) به نظر نقش مهمی ايفا کرده اند :&lt;br /&gt;1- نقش روشنفکران سيال ( غير وابسته به احزاب و گروهها ) که خود متأثر از جنبش دانشجويی بوده و در بستر آن پرورده شده بودند- در ايجاد حوزه فکری و نظری مستقل ، واقع گرا و هماهنگ با متن فرهنگی جامعه. اين حوزه روشنفکری جنبش گرا ( و نه نهاد گرا ) سعی در احياء عناصر رهايی بخش فرهنگ و نقد عناصر محافطه کار فرهنگ داشت( مانند پروژه رنسانس اسلامی و بازگشت به خويش – چه لائيک مانند آل احمد و چه مذهبی مانند شريعتی، طالقانی ، سامی ، پيمان ، بازرگان ).&lt;br /&gt;2- حمايت جامعه مدنی جهانی ( به علت همسويی با گفتمان انتقادی روشنفکری غرب) وتأثير آن در شکل دهی به اذهان عمومی جامعه جهانی و در نتيجه کاهش فشارهای ساختاری و سياسی بين المللی و داخلی و همچنين تأ مين عناصر فکری تکامل بخش برای جنبش دانشجويی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال جنبش دانشجويی و جنبش های راديکال و مدنی پس از آن را نمی توان جنبش های کاملأ موفق و تمام عيار دانست. گر چه اين جنبش ها نقش اساسی در شکل گيری انقلاب 57 داشتند اما می توان دو عامل اصلی را در بر باد رفتن دستاورد اين جنبش و " های جک شدن " ( ربوده شدن ) انقلاب توسط بنياد گرايی مذهبی (در سال 60 ) در نظر گرفت:&lt;br /&gt;1- پراگماتيسم راديکال يا عملگرايی سياسی مفرط که با انتشار مانيفست های تحکمی و جزوه های سازمانی ، به تلاش در جهت تحول فکری و ارزشی جامعه دربرابررشد و پيروزی سازمانی کمتر بها می دادند&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn5" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn5" name="_ftnref5"&gt;[5]&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;2- در اثر عامل اول عدم توجه وعدم چالش اين جنبش ها با ويروس بار شده بنيادگرايی دينی (ارتجاع راديکال ). گرچه بيش از نيمی از مجموعه آثار ايدئولوگ اين جنبش ( شريعتی ) مبارزه و نقد راديکال ارتجاع مذهبی است ( تز اسلام منهای آخوند ، تشيع علوی – صفوی ، مذهب عليه مذهب و...) اما جنبش مذکور به علت همراهی بنيادگرايی راديکال در هدف ( بر اندازی حکومت غربزده شاه ) دچار اغماض گری شد- تا آنجا که حتی خود شريعتی را به علت نپرداختن به براندازی فيزيکی شاه متهم به محافظه کاری نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقايسه با جنبش دانشجويی قبل از انقلاب جنبش دانشجويی جديد هم دارای ويژگی های مشابه و هم ويژگی های متفاوت می باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- در حاليکه جنبش اول ريشه در گفتمانهای ايدئولوژيک مستقل و بعضأ راديکال شکل گرفته در دهه بيست داشت، جنبش جديد دانشجويی فاقد پيش زمينه نظری منسجم بوده و بيشتر حاصل تراکم خواستهای حقوقی است. با اين حال هر دو جنبش به نوعی واکنش به بن بست راهکارهای نهادگرا و اصلاح طلب بوده اند.&lt;br /&gt;2- جنبش دانشجويی اول در تداوم نهضتی اصيل ( نهضت ملی ) بود اما جنبش دانشجويی جديد که خود " می تواند" مطلع نهضت تحول بخشی باشد، فاقد پيش زمينه نهضتی به معنای دقيق کلمه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عنوان " جنبش اصلاح طلبی " دوم خرداد بيش از يک غلو سياسی نبوده است. درتحليلهای سياسی موجود ( مثأثر از حوزه مطبوعات داخلی اصلاح طلب ) نسبت به کاربرد مفهوم " جنبش " نوعی بی دقتی وجود دارد. ويژگيهای يک جنبش " اجتماعی" در" جريان اصلاح طلبی" دوم خرداد قابل تشخيص نيست . اين جريان بيشتر يک نوع فشار سياسی داخل نظام با کسب حمايت توده های مردم در برهه های انتخابات بوده است تا يک نهضت اجتماعی بر آمده از متن مردم. به مردم عملأ و حتی نظرأ(استراتژی فشار از پايين و چانه زنی در بالا) بر خلاف نهضت ملی تنها به ديد اهرم های فشار نگريسته شده است که تنها در زمان رأی گيريهای پارلمانی وگاهی جهت تهديد به رفراندوم مورد استفاده ابزاری قرار گرفته اند. همچنين سياست زدگی مفرط، بالا به پايين نگری، نا محرم پنداشتن مردم ، پيروی از الگوهای اقتصادی نا کارآمد قبلی، حتی پاسخگو نبودن دولت اصلاحات به مجلس اصلاحات در خصوص امور حياتی چون قراردادهای نفتی، سازگاريهای مصلحت طلبانه و...در طول پنج سال گذشته، هيچکدام با تعريفهای جنبش سازگاری ندارند. افزايش ترديد در اصلاح پذيری نظام و بن بست جريان فشار اصلاح طلبی حکومتی ( هرچند برخی گروههای منتقد خارج نظام را همراه کرده بودند ) از مفهوم اصلاح طلبی نيز چيز با ارزشی باقی نگذاشته است. آنچه اکنون در حوزه سياسی و ساز مانی اصلاح طلب تحت عنوان ريزش نيروهای راديکال ، شکل گيری جريان سوم و اعتراضات دانشجويی در حال ظهور است ، شايد بتواند نام يک جنبش اجتماعی را به خود نسبت دهد. تا کنون جريانات سياسی دانشگاهی از جانب گروههای اصلاح طلب داخل حاکميت و گروههای فشار خارج حاکميت ولی معتقد به اصلاحات به وحدت در انديشه (الگوی اصلاح طلبی حکومتی ) و وابستگی در عمل ( به بهانه پرهيز از تنش های اجتماعی) دعوت می شدند. حتی حادثه کوی دانشگاه در مسلخ مصلحت طلبی مذکور در سطح يک فاجعه باقی ماند. با همه اين اوصاف تحرکات اخير دانشجويی تا حدودی حاکی از درک ضرورت استقلال در انديشه و همبستگی در عمل توسط اقشار دانشجو است. اما تکامل و تکاپوی آتی آن منوط به عوامل خاصی است که ما را از غلو درباره اين جنبش بر حذر می دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- قطعأ سرکوب خشن اين جنبش از طرف محافظه کاران و کاهش حمايت از جانب اصلاح طلبان در دستور کار است . اما از آنجا که يک جنبش اصيل اجتماعی محدود به اعتراضات جمعی و انجمن های سازمان دهنده نيست، شرط تعالی و بقاء جنبش جديد دانشجويی در ايجاد يک فضای معرفتی مستقل از گفتمان های اصلاح طلبی و اپوزیوسیون سنتی است که مبتنی بر خود فهمی و خود آگاهی جامع باشد. تلاش حوزه روشنفکری مستقل در اين ميان نقش کليدی دارد مشروط بر آنکه جنبه تحميل ايدئولوژی از خارج را نداشته باشد و خود جريان در جهت شکل گيری گفتمان جديد سياسی با مبانی نظری قوی در پيوندی عملی با جنبش دانشجويی فعال شود واز کلی گويي های ارشادی و سياستزدگی فعلی بيرون آيد. گرچه امنیتی کردن فضای دانشگاهها و تهدید و ارعاب فعالین در راستای منفعل سازی دانشگاه بوده است ، اما خود می تواند زمینه ظهور اندیشه های مستقل تری را از طریق تاملات عمیق تردر تجارب گذشته فراهم آورد.&lt;br /&gt;اصولا در چنیین شرایطی زمینه برای دور زدن&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn6" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn6" name="_ftnref6"&gt;[6]&lt;/a&gt; قدرت مطلقه داخلی از طریق پیوند با جنبشهاو گفتمانهای رادیکال جهانی فراهم می شود. آنچنانکه در دهه های 1960و 1970 فراهم گردید. در این میان ناتوانی فکری اپوزیسیون سنتی داخلی و خارجی مزید علتی بر ضرورت برپایی گفتگو بین جنبش جوان داخلی و جهانی است.&lt;br /&gt;حتی اليتهای اصلاح طلبی مشروطه خواه ( مانند حجاريان، کديور...) و جمهوری خواه بازار گرا (مانند گنجی) که دارای وجه قهرمانانه شده اند، نه تنها از درک عوامل دشواری های اجتماعی – اقتصادی عاجز بوده بلکه از حوزه روشنفکری دموکراتيک و انتقادی جهانی فاصله زيادی دارند. تعاریف آنان از دموکراسی بسیار تنگ و سنتی است و واجد عناصر فکری جدید نمی باشد. دعوت از مردمی که در سالهای اخیر طعم تلخ پیوند مهلک دیکتارتوری سیاسی و الگوی های اقتصادی بازار آزاد را در کشور خویش&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn7" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn7" name="_ftnref7"&gt;[7]&lt;/a&gt; اچشیده اند به نافرمانی مدنی برای جانشینی مطلقه بازاربه ظاهر آزاد سرمایه داری حاکی از عمق تناقض در اندیشه راهنمای اصلاح طلبی رادیکال است. گفتمان روشنفکری بين المللی- خصوصأ پس از حادثه سياتل 1999 و ظهور جنبش های وسيع و جهانی رو به سمت عدالت طلبی دموکراتيک است که مبانی دموکراسی اين جنبش ضد سرمايه داری در تقابل با مبانی دموکراسی "جمهوری خواهی" و يا" مشروطه خواهی" رسمی موجود در غرب است&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn8" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn8" name="_ftnref8"&gt;[8]&lt;/a&gt;. در حاليکه ليبرال دموکراسی در چالش با تعاريف نوين دموکراسی راديکال در حال اضمحلال است، عنايت و تمسک اليتهای اصلاح طلبی ( و حتی راديکال ترين آنها مانند گنجی) به تعاريف محافظه کارانه دموکراسی ، شکاف عميقی را بين گفتمانهای آزا دی خواهی داخلی و جنبشهای آ زاديخواه جهانی ايجاد می کند- جنبشهای راديکال جهانی به تضاد دموکراسی حقيقی و سرمايه داری ليبرال رسيده اند. اين در حاليست که گفتگو بين دو جنبش داخلی و جهانی قبل از انقلاب يکی از عوامل توفيق جنبش دانشجويی و انقلاب 57 بود. از طرف ديگر اغماض نيروهای مستقل در نقد عميق اصلاح طلبی ( چه مشروطه خواه و چه جمهوری خواه) به بهانه اشتراک در هدف می تواند همان پیامد اغماض در نقد ارتجاع مذهبی دوران قبل از انقلاب را به همراه داشته باشد- يعنی هايجک شدن جنبش آزاديخواهی توسط ليبراليسم بازارگرا يا همان ارتجاع مدرن.&lt;br /&gt;2- در جهت پيشبرد هدف فوق نياز به تشکيل محافل و انجمنهای مستقل دانشجويی و روشنفکری است تا تداوم نهضت مذکور نه مشروط به حضور فيزيکی دانشجويان در دانشگاه باشد و نه محدود به اعتراض های پراکنده جمعی. اين محافل روشنگری یا فضاهای باز مستقل&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn9" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn9" name="_ftnref9"&gt;[9]&lt;/a&gt; در دو مسير تشکيل گفتگوهای راهبردی از يک طرف و از طرف ديگرانتقال انديشه های آزاديخواهانه مستقل به حوزه عمومی می تواند جنبش دانشجويی و آزاديخوهی را وارد مرحله لا يموتی نمايد که با سرکوب و خيانت حذف نشود. تداوم هر نهضتی در پيوند عميق آن با اقشار مردم ، تبادل نظرات فارغ از تعصب و پروسه آگاهی بخشی است.&lt;br /&gt;3- به منظور پرهيز از افتادن در بحث های بی پايان کلامی، جنبش مذکور در صدد برانگيختن افکار و اعتراضات عمومی تربر خواهد آمد:اعتراضات در موضوعات متعدد اجتماعی و حقوقی مانند لغو قوانين تبعيض آميز، لغو قوانين ضد اسلامی وضد انسانی دستگاه به اصطلاح اسلامی مانند سنگسار و اعدام ، مبارزه با برنامه های اقتصادی غير انسانی و ضد کارگری دولت، دفاع از حقوق زنان و کودکان، افشای انحصارات اقتصادی و ناکارآمدی نظام اداری بدون توجه به مصالح جناحی، به نقد کشیدن کلیه مصادیق خشونت در جامعه و غیره. بدين ترتيب جنبش با پرداختن به انبوهی از تک- موضوعات&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn10" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn10" name="_ftnref10"&gt;[10]&lt;/a&gt; عينی و مهم تر از همه نقد فرهنگ غالب جامعه که مجرای باز تولید قدرت، خشونت و تبعیض در همه حوزه های خصوصی،مدنی و حاکمیت است می تواند موثر در ایجاد تحولات عمیق شود.&lt;br /&gt;اگرجنبش دانشجويی خواستار حمايت وسيع مردمی است، راهی جز حمايت از خوستهای اصيل مردمی و طرح آنها در حوزه عمومی ندارد. جنبش دانشجويی " زبان" اقشار مردم و جامعه مدنی است. در نظر گرفتن و طرح نيازها، مشکلات و تبعيضهای عينی که همه مردم از آن رنج می برند ( و نه صرفأ نيازهای طبقه روشنفکر شهری) تنها راه بسط اين جنبش به بيرون از درهای بسته دانشگاه&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn11" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn11" name="_ftnref11"&gt;[11]&lt;/a&gt; است. با این حال جنبش دانشجویی وظیفه حیاتی تر دیگری رانیز به عهده دارد و آن " وجدان" بیدار مردم بودن است از طریق نقد فرهنگ جامعه خویش، از جمله نیازهای کاذب تلقین شده، ارزشهای بازتولید کننده اقتدار، خود-ناباوری و انفعال ، سنتهای غیر عقلانی و غیر انسانی ، کلیشه ها ی غالب جنسی و قومیتی، ...&lt;br /&gt;حذف اسلام (به مثابه بخشی از فرهنگ و تاریخ) و يا تقليل آن به حوزه خصوصی در تحلیلها نه تنها خطر از دست دادن زمينه فهم متقابل و ارتباط با مردم را دارد بلکه به حفظ مشروعيت پیوند موجود بین سیاست ونهاد دین کمک می رساند.گرچه به ظاهر تمایل به دین رسمی در میان جوانان وخصوصا در میان دانشجویان کم رنگ شده است اما این نمی تواند به خودی خود حاکی از رهایی اندیشه جوان از ته نشستهای دینی و سنتی گردد. لذا به جای درپیش گرفتن شیوه حذف و اغماض، نیاز به نقد و بازسازی عناصر دینی فرهنگ ایرانی وجود دارد. يکی از بزرگترين عوامل توفيق نهضتهای اجتماعی ، احياء و باز سازی عناصر رهايی بخش فرهنگ جامعه خود و طرد و نفی ارزشهای محافظه کارانه و اقتدار پرور است. پدیده تاریخی اسلام نيز مانندهر مکتب رهايی بخش ديگر ( چون سوسياليسم و روشنگری مدرن) هم در شکل يک نهضت اجتماعی و هم متأسفانه در شکل يک نهاد رسمی اجتماعی-سیاسی محافظه کار ( دين) ظاهر شده است. باز سازی عناصرضد قدرت فرهنگ اسلامی به پویایی و پایداری جنبش تاريخی امروز کمک شایانی می رساند.&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn12" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn12" name="_ftnref12"&gt;[12]&lt;/a&gt; همچنین ساختار متکثر و منعطف "جنبش جهانی عدالت طلب"&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn13" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn13" name="_ftnref13"&gt;[13]&lt;/a&gt; (که به غلط جنبش ضد جهانی شدن نامیده شده) می تواند منبع الهام بسیار موثری در بازسازی مقاومت باشد؛ آنچنان که چپ جدید دهه 1960-1970 برای انقلاب ایران بود. جنبش جهانی مبتنی بر تاسیس شبکه های پویای ارتباطی بین سازمانها، گروههای فعالین، افراد، و نهادهای بسیار متنوع مدنی مستقل از دولت و بازار می باشد. بنابراین یک جنبش واحد با سرسپردگی به ایدئولوژی واحد نبوده و این عدم تمرکز را ازنقاط قوت آن می دانند . بدیهی است اندیشه های هنوز محدود به ایدئولوژی های سنتی چپ چنین عدم تمرکزی را نقطه ضعف می پندارند و خواهان یگانگی در دیدگاهها و استراژی های مبارزه هستند. اما چنین چیزی حداقل در شرایط کنونی (چه در سطح ملی چه جهانی) نه ممکن است و نه مطلوب. ساختارهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی به قدری پیچیده و در هم تنیده شده اند که هیچ ایدئولوژی و اندیشه دینی واحدی قادر به ارائه تحلیل جامع وارائه راه حل مورد وفاق همگان نخواهد بود. با این حال این امر به هیچ وجه به معنی کنار گذاشتن تاریخ اندیشه ها و جنبشهای مذهبی وسکولار عدالت طلب نیست. بلکه آنچه مهم است کنار گذاشتن تعصب ، و در عوض رشد و تشویق فرهنگ تعامل و گفتگوی فارق از سلطه ، گسترش ارزشهای فرادینی – فراایدئولوژیک&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn14" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn14" name="_ftnref14"&gt;[14]&lt;/a&gt; مانند " تنوع" ، " تساهل"،" خود-انتقادی" ، " عزت نفس انسانی" ، " حقوق بشر" ، " احترام متقابل" و "حساسیت نسبت به هرگونه تبعیض"، " همبستگی" و غیره می باشد . بنابراین اگر بخواهیم جنبش امروزعدالت جهانی را به مثابه یک پدیده تاریخی تعریف کنیم ؛ آنراباید یک فرهنگ ، یک معرفت ویک شیوه اندیشیدنی رو به گسترش بدانیم (متشکل ازارزشهای فوق) که مبانی شبکه های تعاملی&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn15" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn15" name="_ftnref15"&gt;[15]&lt;/a&gt; و همبستگی منعطف&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn16" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn16" name="_ftnref16"&gt;[16]&lt;/a&gt; بین گروههای مختلف راشکل می دهد. اندیشه ای که دیگر سرسپردگی " مطلق" به هویت دینی یا ایدئولوژیکی از پیش تدوین شده واحدی رانمی پذیرد وهم زمان ذهن خویش را برای استخراج عناصر رهایی بخش هر مذهب وایدئولوژی سکولاری، باز و فعال نگه می دارد.&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn17" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn17" name="_ftnref17"&gt;[17]&lt;/a&gt; و اگر هنوز از چارچوب دینی ویا ایدئولوژیکی خاصی بهره می برد آنرا در برابر شرایط و نیازهای جدید و در گفتگو با دیگران بازسازی می نماید. اندیشه ای که در تحلیل هایش دیگر بین حوزه خصوصی و عمومی ، بین زن ومرد، بین طبیعت و جامعه، بین نیازهای مادی و معنوی، بین خودی و دیگری (غیر خودی)، بین فرهنگ و سیاست، بین توسعه سیاسی و اقتصادی، بین عدالت و آزادی، بین تنوع و هبستگی ، بین فرد و جامعه، بین امرمذهبی وسکولار ، بین عاملیت انسانی و زیر-ساختارهای تاریخی&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn18" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn18" name="_ftnref18"&gt;[18]&lt;/a&gt; ،(و بسیاری دیگر دوگانه انگاری های&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn19" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn19" name="_ftnref19"&gt;[19]&lt;/a&gt; مهلک اندیشه سنتی – چه چپ، چه راست، چه مذهبی) تضاد برقرار نمی کند. زمینه های پیدایش چنین شیوه تفکری&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn20" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn20" name="_ftnref20"&gt;[20]&lt;/a&gt; در هردو سطح جهانی و ملی درحال ظهوراند و ما هر یک به سهم خود می توانیم در تدوین و روشن تر کردن آنها هم در عمل و هم در اندیشه نقش ایفا کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذر 1384 16&lt;br /&gt;بازنوشته " جنبش دانشجویی در مسلخ مصلحت"تیر 1381؛&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;_________________________________________________&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;[1]&lt;/a&gt; Cognitive&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;[2]&lt;/a&gt; Collective behavior&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref3" name="_ftn3"&gt;[3]&lt;/a&gt; Resource mobilization&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn4" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref4" name="_ftn4"&gt;[4]&lt;/a&gt; New Social Movements&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn5" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref5" name="_ftn5"&gt;&lt;/a&gt;5- همچنين عمل گرايی سياسی به اختلافات داخلی دامن زده و امکان گفتگوی اجماع بخش را می کاهد، از اين روست که در مورد بسياری از گروههای سياسی با ايدئولوژی واحد شاهد انشعابهای متعدد بوده ايم.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn6" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref6" name="_ftn6"&gt;[6]&lt;/a&gt; Outflanking the domestic power&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn7" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref7" name="_ftn7"&gt;[7]&lt;/a&gt; و حتی در نظامها ی سکولاری چون چین ، آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn8" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref8" name="_ftn8"&gt;&lt;/a&gt;8- تضاد اين دو دموکراسی تا به جايی رسيده است که بايد مبحثی شبيه " مذهب عليه مذهب"شريعتی راامروز در مورد " دموکراسی عليه دموکراسی" در غرب باز نويسی کرد.&lt;br /&gt;رک:&lt;br /&gt;Eisenstadt, S. N. (1999) Paradoxes of Democracy: Fragility, Continuity, and Change, Washington, D.C./Baltimore: Woodrow Wilson Center Press;.&lt;br /&gt;Melucci, Alberto (1993) 'Paradoxes of Post-Industrial Democracy: Everyday Life and Social Movements', Berkeley Journal of Sociology, 38: 185-92.&lt;br /&gt;Mouffe, Chantal (2000) The Democratic Paradox, London; New York: Verso.&lt;br /&gt;Roth, Roland (1998) 'New Social Movements and Liberal Democracy: Challenges, Innovations and Paradoxical Consequences; Neue soziale Bewegungen und liberale Demokratie: Herausforderungen, Innovationen und paradoxe Konsequenzen', Forschungsjournal Neue Soziale Bewegungen, 11 (1): 48-62.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn9" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref9" name="_ftn9"&gt;[9]&lt;/a&gt; Open Spaces&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn10" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref10" name="_ftn10"&gt;&lt;/a&gt;Single-Issue Movements [10]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn11" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref11" name="_ftn11"&gt;&lt;/a&gt;- آنچه حتی عملأ در 16 آذر امسال ( 1381) اتفاق افتاد وقتى دانشجويان مجبوربه تحديد تحصن به داخل دانشگاه شدند .[11]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn12" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref12" name="_ftn12"&gt;&lt;/a&gt;12- تدوين دموکراتيک " هويت ايرانی- اسلامی" پروژه اصلی شريعتی بودکه متأسفانه در نيروهای ملی-مذهبی داخل و خارج ( متأثر از جو سياسی کاری مفرط) در حد کلی گويی های متفرق باقی مانده است. اسلام برای شريعتی يک " فرادين- فرا ايدئولوژی" بود ، هرچند وی واژه ايدئولوژی و ايدئولوژی کردن را انتخاب نمود ولی منظور وی " گفتمان رهايی بخش " يک جنبش تاريخی بوده است. اسلام در زمان خود تحت عنوان توحيد از گفتمان غالب دينی برای طرح جهان بينی اش استفاده کرده است که می تواند مبانی مذکور بر اساس گفتمانهای امروزين باز سازی شود.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn13" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref13" name="_ftn13"&gt;&lt;/a&gt;البته نامهای دیگری نیز به آن داده شده از قبیل جنبش جنبشها، جنبش ضد نو لیبرالیسم ؛ جنبش جدید ضد سرمایه داری ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;Global justice movement [13]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn14" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref14" name="_ftn14"&gt;&lt;/a&gt;Meta-Religious and Meta-Ideological [14]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn15" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref15" name="_ftn15"&gt;&lt;/a&gt;Interactive Networks [15]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn16" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref16" name="_ftn16"&gt;&lt;/a&gt;Flexible Solidarity [16]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn17" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref17" name="_ftn17"&gt;&lt;/a&gt;[17] یک نگاه بسیار ساده و گذرا به هر دو تاریخ ادیان و ایدئولوژی های سکولار قرن بیستم براحتی نشان می دهد که این مذهبی بودن یا سکولار بودن نیست که تضمین کننده سعادت و رفاه و صلح است. هردو دارای تاریخی پر از تمدنهای باشکوه و ویرانگری هاو جنگهای خانمانسوز بوده اند. جامعه ما نیز هردو دوره سکولار ودینی را به غایت تجربه کرده و جنگهای زرگری بین دین و سکولاریته (یا حتی سنت و مدرنیته ) در دور باطل افتادن است. باید دید چه عناصر فکری –ارزشی- رفتاری در تاریخ هریک زمینه ساز تمدنهای قدیم و جدید بوده و کدام عامل افول و نابودی.&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn18" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref18" name="_ftn18"&gt;&lt;/a&gt;Agency and Structure [18]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn19" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref19" name="_ftn19"&gt;&lt;/a&gt;Dualisms [19]&lt;br /&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn20" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref20" name="_ftn20"&gt;[20]&lt;/a&gt; Style of Thought&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-113392143353591063?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/113392143353591063/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=113392143353591063&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/113392143353591063'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/113392143353591063'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/12/ahmadalehosseinyahoo.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-112839831901223074</id><published>2005-10-03T20:55:00.000-07:00</published><updated>2005-10-28T17:39:02.536-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff6666;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6666;"&gt;ماه رمضان، قربانی نمادین "ظن فقیه&lt;/span&gt;"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;br /&gt;به بهانه درگذشت علامه غروی نایینی&lt;br /&gt;احمد آل حسین&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;br /&gt;امسال در حالی ماه روزه را آغازکردیم که دیری از شنیدن خبر در گذشت نویسنده کتاب " مغرب و هلال" یعنی علامه سیدمحمد جواد غروی نگذشته بود. فقیه ، مجاهد و فیلسوفی مستقل اندیش که قریب به یک قرن زندگی خود را به طرز خستگی نا پذیری صرف زدودن انحرافات و خرافات از اسلام توحیدی و تشیع علوی نمود. تلخ اما طبیعی بود که همواره از جانب صاحبان زر و زور و تزویر مورد آزار، طرد و تهدید و حذف و سانسور قرارگیرد آنچنان که امروز نام واندیشه این حکیم صدرایی بر همگان شناخته نشده باشد و در انزوایی فوت کند که یاد آور غربت ملا صدرا در اوج گیری قدرت تشیع صفویه است. اما آیا امروز ملا صدرا ناشناخته مانده؟ تاریخ چنین گواهی نمی دهد. امروز حتی وارثان تشیع صفوی خود را به او می بندند.&lt;br /&gt;از جمله تلاشهای علامه غروی تحکیم وحدت مسلمین نه در حد حرف و شعار بلکه از طریق بازگشت و بازخوانی عقلانی احکام دین بوده است. از جمله این احکام مسئله ماه روزه و آغازو پایان پر اختلاف آن می باشد. شاید این امر به ظاهر مسئله قابل توجهی در مقایسه با بسیاری مسائل حاد سیاسی, اقتصادی و اجتماعی که گریبان گیر جامعه بحران زده امروز ماست نباشد. غروی نیز البته به این مسئله اکتفا نکرده و ریشه های آن را در میان سایر مسائل تا مبانی و روش شناسی اسلام فقاهتی غالب دنبال نموده و کتاب " حجیت ظن فقیه" را در رد " ظن فقیه" می نگارد. وی نشان می دهد که چگونه بسندگی به ظن شخصی به نفاق و انحراف از اصل پیام اسلام (آزادی و عدالت و اخلاق حسنه) ، به انسداد فضای گفتگو ، و به بدعتهای فراوان (که ازشدت کثرت وفراوانی، بدیهی دین به نظر آمده اند) و در نهایت دین گریزی مردم و روشنفکران و تمرکز گرایی در حوزه تولید اندیشه دینی انجامیده است.&lt;br /&gt;این ظن-محوری شخصی فقیه در تاریخ به مرور به شخصیت محوری فقیه در استخراج احکام و به تقلید مسلکی عوام منجر شده است. روش فقاهتی غالب امروز نمی تواند اساسا پویا باشد چراکه محصول تلاش پیگیر و مسئولانه فقها در رسیدن به اجماع عقلانی بر سر احکام شریعت و اصول آن نیست. این اجماع تنها از طریق تمهید فضای آزاد گفتگو و تبادل نظر فارغ از ارعاب و سانسور و محدودیت در بیان نظر و در شرایطی برابر فراهم می شود که در آن منافع فقیه با منافع مراکز قدرت و ثروت و مرید پروری در هم نیامیخته باشد، یعنی در شرایطی که به قول شریعتی فهم دین اختصاصی عده ای خاص نباشد. در حالی که چنین شرایطی مهیا نشده و صدای محققین مسلمان آزادی خواه در گلو خفه شده است چگونه می توان تصویر غالب شده اسلام را منصفانه نماینده پیام حقیقی آن دانست؟&lt;br /&gt;اصل اکتفا به ظن ، زمینه را برای طفره رفتن از زیر بار مسئولیت گفتگو و تاسیس و حراست از فضای باز عمومی فراهم نموده است. رشد مراکز مختلف تقلید را فراهم کرده و باعث شده تا تحت عنوان کاذب تکثر در فقاهت شیعه، رقابت با یکدیگر را در کسب مریدان مقلد به جایی بکشانند که مرجع تقلید ، گناه خطای مقلدینش را در صورت تقلید در حکمی که وی به ظن و خطا (مثلا در تداوم جنگ به اسم جهاد) صادر کرده به عهده بگیرد! تکلیف آیه " لا تزر وازرة وزر اخری" - کسی بار خطای دیگری را به عهده نمی گیرد - چه می شود؛ الله اعلم! رابطه فقیه و مردم نه به رابطه محقق و متعلم ، بلکه به رابطه مرید و مرادی تبدیل می شود که در آن مرید حق چون و چرا ندارد . مرید می تواند مرجعش را عوض کند اما بعد از آن باید تقلید کند . خطای مرجع به گردن خودش است و مقلدین این خطا مبری از مسئولیت و جزا. بنابراین دیگر انگیزه ای برای مقلدین برای چون و چرا کردن نمی ماند. مرجعی که حکم سنگسار و اعدام و ترور و قطع عضو می دهد و یا برای حاکمین چنین شرعی ، زمینه را فراهم می کند ،عواقب این اعمال را تنها در برابر شارع به عهده می گیرد. پس مقلدین یا مجریان این امور، با راحتی وجدان می توانند مرتکب این خشونت ها شوند. فقیه ، خود را در برابر خلق پاسخگو نمی بیند و حتما می پندارد در برابر یزدان با بیان اینکه در حد فهم و گمانش از شرع ، چنین احکامی را صادر کرده تبرئه می شود (و احتمالا طوماری از احادیث و تفاسیر را هم ردیف کرده تا در آخرت اعمال خود را توجیه نماید).&lt;br /&gt;تکثر کاذب موجود در چنین فقاهتی تکثر دموکراتیک نیست که طی آن زمینه برای رشد عقلانی ترین تفسیر از اسلام و احکام شریعت بر اساس نیاز های روز از دل فضای باز گفتگو برآید. چنین تکثری از نوع تکثر در بازار (به ظاهر) آزاد سرمایه داری است که از آن رقابت کارتلها و قطب های انحصار اقتصادی و رانت بین المللی در می آید و در نهایت به سروری و ولایت مطلقه ابر قطبی که همان کانون امپریالیسم مالی-نظامی آمریکاست می انجامد. همین گونه تکثر فارغ از گفتگو ی آزاد بین فقهایی که عموما وابستگی معیشتی عمیق به تولید دانش فقهی خود دارند به تمرکز بیشتر و در نهایت به تلاش برای سازش با قدرت یا تصاحب قدرت یعنی سر بر آوردن ابر قطب فقاهت (ولایت مطلقه ولی امر مسلمین) می انجامد ولو آنکه مشروعیت آن مورد پسند و قبول برخی مراکز تقلید رقیب واقع نشود. بنابراین فقه ظن-محور که شخصیت فقیه را تا حد اصالت دهنده به دین بالا می برد و مقلدینش را تا حد سفیهان پایین، زمینه فکری را برای قدم آخر که بر آمدن اصل ولایت فقیه باشد مهیا می کند. خلاصه کلام اینکه فقاهت اسلامی نمی تواند رنگ پویایی و پاسخگویی به نیازهای روز را ببیند مگر آنکه دست از ظن محوری بر دارد و تن به فضای باز گفتگویی عقلانی ، آزاد فارق از ارعاب، بین کسانی بدهد که تولید معرفت دینی برایشان وسیله کسب شاءن اجتماعی و معیشت و ثروت اندوزی نیست . یعنی کسانی که نهاد دین را چون نهادی پژوهشی ، مستقل از قدرت دولت و منافع بازار (سنتی و مدرن ) می خواهند و مرید پروری بر محور شخصیت علمی خویش را نفی می کنند.&lt;br /&gt;ازجمله شواهد نا توانی فقاهت ظن- محور حاکم این است که با وجود دستگاه عریض و طویل حوزه ها و مدارس دینی و سیل عظیم سرمایه ها و امکانات اختصاصی و ادعای توانایی در حل کلیه مسائل غیر شرعی از قبیل امور اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی یک مملکت (و بلکه جهان) تا کنون از حل مسئله ساده آغاز و پایان ماه رمضان در مانده است. این مسئله تنها به دشواری های رویت هلال توسط چشم غیر مسلح مربوط نبوده بلکه جنبه ها سیاسی و رقابتی پیدا کرده است . در حالیکه حکم شارع (خدا) در چنین امر ساده ای یک حکم است و کره زمین تنها یک قمر دارد، اختلافی اساسی بر سر محلی بودن و یا جهانی بودن آن بین فقها وجود دارد. امر ی که هر مسلمان می تواند با رویت شخصی خویش و یا آگاه شدن از اینکه در نقطه ای از جهان هلال رویت شده است شخصا روزه را آغاز کند خود به تملک و زعامت کسانی در آمده که حتی ادعای هم لباس خویش را در مورد روءیت باور ندارند.&lt;br /&gt;محاسبه همه جزئيات هلال ماه از جمله ميزان قابليت رويت آن در نقاط مختلف جهان امروز ممكن است (الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ). اين پيش بيني ها با درصد خطاي بسيار اندك نزديك به يقين هستند. صريح قرآن "من شهد منكم الشهر"است (شهد به معني وقوف و آگاهي يافتن است) و نگفته "من شهد منكم الهلال " . چرا كه بر هركسي واضح است كه برج قمري با رويت هلال ثابت مي شود. پس ضروري نبوده كه قرآن اين امر را مطرح كند. بلكه ملاك را آگاهي يافتن دانسته تا جاودانگي اين حكم به منظور حفظ وحدت و اعتماد در امت مسلمان تضمين شود . به حسب احاديث هيچ جا بين مسلمين از جهت آغاز ماه روزه، مرزبندي نشده است (مگر ماه مرز می شناسد؟). و در گذشته تنها محدوديت هاي ارتباطاتي و محاسباتي مانع از اين مي شده كه مسلمين جهان نتوانند همزمان از رويت هلال در اولين نقطه مطلع شوند. براي تحليل احاديث پيامبر اكرم و امامان شیعه در اثبات ضرورت اتحاد و هماهنگي مسلمين در ماه روزه به كتاب بسيار جامع "مغرب و هلال"علامه غروي مراجعه فرماييد.&lt;br /&gt;شاید امروز بیان این مطالب در شرایطی که جامعه ما در گیر بحرانهای خانمانسوز است بی ربط و حتی انحرافی به نظر آید. اما همانطور که عنوان شد یک نگاه ساده به این مسئله به ظاهر کوچک ، دری را بروی ما باز می کند که بتوانیم عمق ناتوانی فکری دستگاه عظیمی را در یابیم که در رسیدن به اجماع عقلانی فارغ از زور بر سر ساده ترین مسایل حوزه تخصصی خویش عاجز است و در عین حال مدعی تشخیص مصلحت زندگی میلیونها نفر می باشد! همچنین می توانیم درک کنیم که علت این امر ناشی از چه معضلی در مبانی روش شناختی تولید معرفت دینی این دستگاه ذاتا گفتگو گریز است. یگانگی ماه و هلالش که تحت تکثر رانت های فقهی به چندین قمر تبدیل شده است!!! امروز عمق بحران عقلانیت در نهاد رسمی تشیع صفوی را به سادگی نشان می دهد.&lt;br /&gt;این بحران محصول ترس متولیان رسمی دین از نهادینه کردن گفتگوی عقلانی در فضای به نهایت آزادی است که در آن همه کسانی که در ذات پیام رهایی بخش اسلام فرصت و توان تجسس را دارند بتوانند بر آن اساس به عقلانی ترین تفسیر و تاویل احکام برسند؛ تا بتوانند سندیت و اعتبار بسیاری روایات و گفتار ها و رفتار های تاریخی اسلام را به نقد آزاد بکشانند و سهم عقل جمعی آزاد بشری را در درک یکی از اصیل ترین تعاملات انسان و "وجود" صد چندان کنند. متولیان انحصار در تولید معرفت از تحقق چنین توانایی ترسناکند. آنان به خوبی می دانند که چرخش های بزرگ تاریخ بسوی پیشرفت، زمانهایی رخ داده اند که تولید معرفت از انحصار متولیان رسمی آن معرفت در آمده است و تعامل و گفتگو برای رسیدن به اجماع ، جانشین پیروی های عوامانه از منابع متفرق ظن وگمان گشته است. در چنین شرایطی است که صاحبان یا وابستگان به قدرت، گفتمان غالب دینی را به نفع خود و با استناد به ظن خویش شکل می دهند و برای مشروعیت بخشیدن به زعامت خود ،خشونت علیه حقوق مسلمه بشری را تحت عنوان قوانین شریعت رسمیت می بخشند. آنان از گفتگو برای حل اختلاف هراس دارند و نه تنها دعوت علامه غروی را برای رسیدن به اجماع عقلانی بر سر اصول و احکام بی پاسخ گذاشتند بلکه در صدد حذف و طرد ایشان بر آمدند، چرا که می هراسیدند نتیجه چنین اجماعی در فضای باز عمومی، رشد اسلامی باشد مدافع صلح ، برابری و آزادی. اسلامی که ضد خشونت و قدرت محوری است ؛ اسلامی که مدافع برابری حقوق زن و مرد است ؛ قوانین جزایی اش اساسا ترمیمی هستند و نه تنبیهی؛ به آزادی انتخاب به مثابه رکن شکل گیری آدمیت (در داستان آدم) اولویت بلاشک می دهد و انسان را نه سفیه که خلیفه خدا از مسیر عقلانیتش میداند (به مجموعه کتب " آدم از نظر قران" علامه غروی مرا جعه فرمایید).&lt;br /&gt;امسال نیز مانند سالهای قبل با حفظ حداکثر اتحاد با سایر مسلمین و با برائت ازپیروان ظن و گمان تفرقه افکن به استقبال ماه رمضان رفتیم. ماه رمضان را نمادی قرارمی دهیم تا استقلال معرفت توحیدی را ازکانونهای عقل گریز قدرت و مشروعیت بر خود هموار کنیم.به امید توفیق&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;a href="mailto:توفیقahmad_alehossein@yahoo.com"&gt;ahmad_alehossein@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;a href="http://rahetohid.blogspot.com"&gt;http://rahetohid.blogspot.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;مهر 84&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;درمورد محاسبات شعاع رويت هلال ماه رمضان و شوال به وب سايت هاي زير مراجعه فرماييد. امروز بهانه هايي چون " به ديگران اعتماد نداريم" قابل دفاع نيست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;a href="http://www.moonsighting.com/moon.html"&gt;http://www.moonsighting.com/moon.html&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;a href="http://aa.usno.navy.mil/data/docs/RS_OneDay.html"&gt;http://aa.usno.navy.mil/data/docs/RS_OneDay.html&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-112839831901223074?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/112839831901223074/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=112839831901223074&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/112839831901223074'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/112839831901223074'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-112121607364953514</id><published>2005-07-12T17:52:00.000-07:00</published><updated>2005-07-12T17:59:44.016-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;"جنبش دانشجويی در مسلخ مصلحت&lt;/span&gt;"&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;ضرورت استقلال در انديشه و وحدت در عمل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد آل حسين&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:ahmad_alehossein@yahoo.com"&gt;ahmad_alehossein@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;در تحليلهای رايج جنبشهای اجتماعی (از جمله جنبش دانشجويی در ايران ) هنوز شاهد کاربرد نظريه های محافظه کار علوم اجتماعی می باشيم . در اين تحليل ها کمتر از رويکرد های انتقادی و شناختی&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; در تعريف و شناسايی جنبش ها ی اجتماعی در ايران استفاده شده است . از ويژ گيهای اين رويکردها ( مانند نظريه رفتار جمعی&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; ،کارکرد گرايی ، بسيج منابع&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn3" name="_ftnref3"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; و نهاد گرايی ) تقليل جنبش ها به سا زمانها (يا شبه سازمانها ی) درگيرو يا به اعتراضات خيابانی و آشوبهای اجتماعی است. گرچه اعتراضات جمعی و گروههای متشکل از جمله معرفهای حضور و يا شکل گيری جنبش های اجتماعی هستند ولی هيچ جنبشی قابل تقليل به اين اعتراضات نيست . اعتراض و طغيان نمادهای گذرای شکل گيری يک جنبش اجتماعی هستند که می توانند در همان حد باقی بمانند و يا به سطح يک جنبش اصيل ارتقاء يابند . همچنين فرو کاستن جنبش های اجتماعی به گروها و سازمانهای محرک آنها مانند تقليل هنر به دانشکده های هنر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از مباحثی که توجه جامعه شناسی انتقادی جنبش های اجتماعی را به خود جلب نموده ، مفهوم" خود –فهمی" و يا "خود ادراکی" است . بدين معنا که يک جنبش اجتماعی در حال شکل گيری چه تعريف و درکی از خود و موقعيت خود دارد. اين خود فهمی و خود تعريفی هر چه دارای استقلال بيشتری از فرهنگ سياسی نهادينه شده و سازمانهای موجود حکومتی ،غير حکومتی وابسته و يا مستقل لابی کننده داشته باشد به شکل گيری يِک جنبش اصيل اجتماعی کمک نموده و به مثابه عامل گذار تاريخی و برون رفت از بن بستهای اجتماعی- سياسی ظهور می کند. در اين ميان جنبش های دانشجو يی به دليل توان فکری بالاتر در تدوين خود فهمی اهميت خاصی دارند. عمومأ جنبش های دانشجويی حتی در صورت افول سر منشأ جنبش های اجتماعی مدنی و غير دانشجويی ما بعد خود بوده اند ، مانند جنبش دانشجويی 1968 اروپای غربی و آمريکا که نقطه عطفی در شکل گيری جنبش های اجتماعی جديد&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn4" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn4" name="_ftnref4"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; دهه های بعدی در اشکال مختلف چپ جديد ، سبز ، صلح طلبی ، زنان، حقوق بشر و... بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ايران نيز جنبش دانشجويی (تا سر کوب آن در آذر ماه 1332) گر چه ريشه در نهضت ملی و گفتمانهای راديکال دهه بيست داشت ، سر منشأ شکل گيری گفتمانهای مستقل روشنفکری و در اوج آن گفتمانهای چپ مذهبی شد. شکست اصلاحات نهاد گرا ( در چهارچوب نهاد سياسی موجود ) نهضت ملی ، پايان فضای نسبتأ باز دهه بيست و نا کارآمدی گفتمانهای چپ لائيک که مبانی آنها در تغاير با متن فرهنگی جامعه بود ،منجر به تحول درخود فهمی جنبش دانشجويی به سمت استقلال از نهادهای حکومتی گرديد. گرچه رژيم شاه در سرکوب فيزيکی اين جنبش موفق شد ( بر اساس همان ديد تقليل گرا که جنبش ها را در سازماندهی اعتراضات خلاصه میکرد و بنابراين سرکوب سازماندهی را معادل سرکوب جنبش می انگاشت ) اما جنبش دانشجويی در يک دهه قبل از انقلاب احياء و عيان گرديد. احياء جنبش دانشجويی و سپس بسط آن به جنبش های مدنی عوامل متعددی داشته است که از آن ميان دو عامل داخلی و خارجی ( به غير از عوامل ساختاری ) به نظر نقش مهمی ايفا کرده اند :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- نقش روشنفکران سيال ( غير وابسته به احزاب و گروهها ) که خود متأثر از جنبش دانشجويی بوده و در بستر آن پرورده شده بودند- در ايجاد حوزه فکری و نظری مستقل ، واقع گرا و هماهنگ با متن فرهنگی جامعه. اين حوزه روشنفکری جنبش گرا ( و نه نهاد گرا ) سعی در احياء عناصر رهايی بخش فرهنگ و نقد عناصر محافطه کار فرهنگ داشت( مانند پروژه رنسانس اسلامی و بازگشت به خويش – چه لائيک مانند آل احمد و چه مذهبی مانند شريعتی، طالقانی ، سامی ، پيمان ، بازرگان ).&lt;br /&gt;2- حمايت جامعه مدنی جهانی ( به علت همسويی با گفتمان انتقادی روشنفکری غرب) وتأثير آن در شکل دهی به اذهان عمومی جامعه جهانی و در نتيجه کاهش فشارهای ساختاری و سياسی بين المللی و داخلی و همچنين تأ مين عناصر فکری تکامل بخش برای جنبش دانشجويی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال جنبش دانشجويی و جنبش های راديکال و مدنی پس از آن را نمی توان جنبش های کاملأ موفق و تمام عيار دانست. گر چه اين جنبش ها نقش اساسی در شکل گيری انقلاب 57 داشتند اما می توان دو عامل اصلی را در بر باد رفتن دستاورد اين جنبش و " های جک شدن " ( ربوده شدن ) انقلاب توسط بنياد گرايی مذهبی (در سال 60 ) در نظر گرفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- پراگماتيسم راديکال يا عملگرايی سياسی مفرط که با انتشار مانيفست های تحکمی و جزوه های سازمانی ، به تلاش در جهت تحول فکری و ارزشی جامعه دربرابررشد و پيروزی سازمانی کمتر بها می دادند&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn5" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn5" name="_ftnref5"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;br /&gt;2- در اثر عامل اول عدم توجه وعدم چالش اين جنبش ها با ويروس بار شده بنيادگرايی دينی (ارتجاع راديکال ). گرچه بيش از نيمی از مجموعه آثار ايدئولوگ اين جنبش ( شريعتی ) مبارزه و نقد راديکال ارتجاع مذهبی است ( تز اسلام منهای آخوند ، تشيع علوی – صفوی ، مذهب عليه مذهب و...) اما جنبش مذکور به علت همراهی بنيادگرايی راديکال در هدف ( بر اندازی حکومت غربزده شاه ) دچار اغماض گری شد- تا آنجا که حتی خود شريعتی را به علت نپرداختن به براندازی فيزيکی شاه متهم به محافظه کاری نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقايسه با جنبش دانشجويی قبل از انقلاب جنبش دانشجويی جديد هم دارای ويژگی های مشابه و هم ويژگی های متفاوت می باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- در حاليکه جنبش اول ريشه در گفتمانهای ايدئولوژيک مستقل و بعضأ راديکال شکل گرفته در دهه بيست داشت، جنبش جديد دانشجويی فاقد پيش زمينه نظری منسجم بوده و بيشتر حاصل تراکم خواستهای حقوقی است. با اين حال هر دو جنبش به نوعی واکنش به بن بست راهکارهای نهادگرا و اصلاح طلب بوده اند.&lt;br /&gt;2- جنبش دانشجويی اول در تداوم نهضتی اصيل ( نهضت ملی ) بود اما جنبش دانشجويی جديد که خود " می تواند" مطلع نهضت تحول بخشی باشد، فاقد پيش زمينه نهضتی به معنای دقيق کلمه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عنوان " جنبش اصلاح طلبی " دوم خرداد بيش از يک غلو سياسی نبوده است. درتحليلهای سياسی موجود ( مثأثر از حوزه مطبوعات داخلی اصلاح طلب ) نسبت به کاربرد مفهوم " جنبش " نوعی بی دقتی هدفمند وجود دارد. ويژگيهای يک جنبش اجتماعی در" جريان اصلاح طلبی" دوم خرداد قابل تشخيص نيست . اين جريان بيشتر يک نوع فشار سياسی داخل نظام با کسب حمايت توده های مردم در برهه های انتخابات بوده است تا يک نهضت اجتماعی بر آمده از متن مردم. به مردم عملأ و حتی نظرأ(استراتژی فشار از پايين و چانه زنی در بالا ) بر خلاف نهضت ملی تنها به ديد اهرم های فشار نگريسته شده است که تنها در زمان رأی گيريهای پارلمانی وگاهی جهت تهديد به رفراندوم مورد استفاده ابزاری قرار گرفته اند. همچنين سياست زدگی مفرط، بالا به پايين نگری، نا محرم پنداشتن مردم ، پيروی از الگوهای اقتصادی نا کارآمد قبلی، حتی پاسخگو نبودن دولت اصلاحات به مجلس اصلاحات در خصوص امور حياتی چون قراردادهای نفتی، سازگاريهای مصلحت طلبانه و...در طول پنج سال گذشته، هيچکدام با تعريفهای جنبش سازگاری ندارند. افزايش ترديد در اصلاح پذيری نظام و بن بست جريان فشار اصلاح طلبی حکومتی ( هر چند برخی گروههای منتقد خارج نظام را همراه کرده بودند ) از مفهوم اصلاح طلبی نيز چيز با ارزشی باقی نگذاشته است. آنچه اکنون در حوزه سياسی و ساز مانی اصلاح طلب تحت عنوان ريزش نيروهای راديکال ، شکل گيری جريان سوم و اعتراضات دانشجويی در حال ظهور است ، شايد بتواند نام يک جنبش اجتماعی اصيل را به خود نسبت دهد. تا کنون جريانات سياسی دانشگاهی از جانب گروههای اصلاح طلب داخل حاکميت و گروههای فشار خارج حاکميت ولی معتقد به اصلاحات به وحدت در انديشه ( الگوی اصلاح طلبی حکومتی ) و وابستگی در عمل ( به بهانه پرهيز از تنش های اجتماعی) دعوت می شدند. حتی حادثه کوی دانشگاه در مسلخ مصلحت طلبی مذکور در سطح يک فاجعه باقی ماند. با همه اين اوصاف تحرکات اخير دانشجويی تا حدودی حاکی از درک ضرورت استقلال در انديشه و وحدت در عمل توسط اقشار دانشجو است. اما تکامل و تکاپوی آتی آن منوط به عوامل خاصی است که ما را از غلو در اين جنبش بر حذر می دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- قطعأ سرکوب خشن اين جنبش از طرف محافظه کاران و کاهش حمايت از جانب اصلاح طلبان در دستور کار است . اما از آنجا که يک جنبش اصيل اجتماعی محدود به اعتراضات جمعی و انجمن های سازمان دهنده نيست، شرط تعالی و بقاء جنبش جديد دانشجويی در ايجاد يک فضای معرفتی مستقل از گفتمان رسمی دوم خرداد است که مبتنی بر خود فهمی و خود آگاهی جامع باشد. تلاش حوزه روشنفکری مستقل همسو ( عمدتأ ملی- مذهبی ) در اين ميان نقش کليدی دارد مشروط بر آنکه جنبه تحميل ايدئولوژی از خارج را نداشته باشد و خود جريان ملی- مذهبی در جهت شکل گيری گفتمان جديد سياسی با مبانی نظری قوی در پيوندی عملی با جنبش دانشجويی فعال شود واز کلی گويي های ارشادی و سياستزدگی فعلی بيرون آيد. گرچه اتهام براندازی و تهديد به مجازاتهای سنگين در راستای منفعل سازی اين نيروها بوده است ، اما نيروهای مذکور به دليل اصالت تاريخی ،دوری از قدرت و پايه های نظری قوی تر( هر چند محتاج بازسازی ) از شرايط تعيّن بخش تری برخوردارند. حتی اليتهای اصلاح طلبی مشروطه خواه ( مانند حجاريان، کديور...) و جمهوری خواه بازار گرا ( مانند گنجی )که دارای وجه قهرمانانه شده اند، نه تنها از درک عوامل دشواری های اجتماعی – اقتصادی عاجز بوده بلکه از حوزه روشنفکری دموکراتيک و انتقادی جهانی فاصله زيادی دارند. گفتمان روشنفکری بين المللی- خصوصأ پس از حادثه سياتل 1999 و ظهور جنبش های وسيع و جهانی ضد جهانی شدن) رو به سمت عدالت طلبی دموکراتيک&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn6" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn6" name="_ftnref6"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; است که مبانی دموکراسی اين جنبش ضد سرمايه داری در تضاد با مبانی دموکراسی "جمهوری خواهی" و يا" مشروطه خواهی" موجود در غرب است&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn7" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn7" name="_ftnref7"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;. در حاليکه ليبرال دموکراسی در چالش با تعاريف نوين دموکراسی راديکال در حال اضمحلال است، عنايت و تمسک اليتهای اصلاح طلبی ( و حتی راديکال ترين آنها مانند گنجی) به تعاريف محافظه کارانه دموکراسی ، شکاف عميقی را بين گفتمانهای آ زا دی خواهی داخلی و جنبشهای آ زاديخواه جهانی ايجاد می کند- جنبشهای راديکال جهانی به تضاد دموکراسی حقيقی و سرمايه داری ليبرال رسيده اند. اين در حاليست که هماهنگی بين دو جنبش داخلی و جهانی قبل از انقلاب يکی از عوامل توفيق جنبش دانشجويی و انقلاب 57 بود. از طرف ديگر اغماض نيروهای چپ و ملی-مذهبی در نقد عميق اصلاح طلبی ( چه مشروطه خواه و چه جمهوری خواه) به بهانه اشتراک در هدف می تواند همان عواقت اغماض در نقد ارتجاع مذهبی دوران قبل از انقلاب را به همراه داشته باشد- يعنی هايجک شدن جنبش آزاديخواهی توسط ليبراليسم بازارگرا يا ارتجاع مدرن.&lt;br /&gt;2- در جهت پيشبرد هدف فوق نياز به تشکيل محافل و انجمنهای مستقل دانشجويی و روشنفکری است تا تداوم نهضت مذکور نه مشروط به حضور فيزيکی دانشجويان در دانشگاه باشد و نه محدود به اعتراض های پراکنده جمعی. اين محافل روشنفکری در دو مسير تشکيل گفتگوهای راهبردی از يک طرف و از طرف ديگرانتقال انديشه های آزاديخواهانه مستقل به حوزه عمومی می تواند جنبش دانشجويی و آزاديخوهی را وارد مرحله لا يموتی نمايد که با سرکوب و خيانت حذف نشود. تداوم هر نهضتی در پيوند عميق آن با اقشار مردم و پروسه آگاهی بخشی است.&lt;br /&gt;3- به منظور پرهيز از افتادن در بحث های بی پايان کلامی، جنبش مذکور در صدد برانگيختن افکار و اعتراضات عمومی تربر خواهد آمد:اعتراضات در موضوعات متعدد اجتماعی و حقوقی مانند لغو قوانين تبعيض آميز، لغو قوانين ضد اسلامی وضد انسانی دستگاه به اصطلاح اسلامی مانند سنگسار و اعدام ، مبارزه با برنامه های اقتصادی غير انسانی و ضد کارگری دولت، افشای انحصارات اقتصادی و ناکارآمدی نظام اداری بدون توجه به مصالح جناحی. بدين ترتيب جنبش با پرداختن به تک- موضوعات&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn8" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn8" name="_ftnref8"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; عينی و سازماندهی اعتراضات مردمی می تواند تجربه فروپاشی آرام ديکتاتورهايی چون سوهارتو را حتی در شرايط عدم پوشش وسيع مطبوعات داشته باشد. اگرجنبش دانشجويی خواستار حمايت وسيع مردمی است، راهی جز حمايت از خوستهای اصيل مردمی و طرح آنها در حوزه عمومی ندارد. جنبش دانشجويی " زبان" اقشار مردم و جامعه مدنی است. در نظر گرفتن و طرح نيازها، مشکلات و تبعيضهای عينی که همه مردم از آن رنج می برند ( و نه صرفأ نيازهای طبقه روشنفکر شهری) تنها راه بسط اين جنبش به بيرون از درهای بسته دانشگاه&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn9" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn9" name="_ftnref9"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; است.&lt;br /&gt;حذف اسلام و يا تقليل آن به حوزه خصوصی ( تحت عنوان شعار مغلطه آميز جدايی دين از سياست) نه تنها خطر از دست دادن زمينه فهم متقابل و ارتباط با مردم را دارد بلکه به حفظ مشروعيت وضع موجود در قالب ارزشهای دينی کمک می رساند. يکی از بزرگترين عوامل توفيق نهضتهای اجتماعی ، احياء و باز سازی عناصر رهايی بخش فرهنگ جامعه خود و طرد و نفی ارزشهای محافظه کارانه و اقتدار پرور است. اسلام نيز مانندهر مکتب رهايی بخش ديگر ( چون سوسياليسم و روشنگری مدرن) هم در شکل يک نهضت رهايی بخش و هم متأسفانه در شکل يک نهاد رسمی اجتماعی محافظه کار ( دين) ظاهر شده است. باز سازی اسلام در قالب يک جنبش پويای تاريخی و طرد نهاد رسمی متولی آن(روحانيت)، همچنين تدوين دموکراتيک " هويت ايرانی- اسلامی" پروژه اصلی شريعتی بودکه متأسفانه در نيروهای ملی-مذهبی داخل و خارج ( متأثر از جو سياسی کاری مفرط) در حد کلی گويی های متفرق باقی مانده است.&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn10" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftn10" name="_ftnref10"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تير 1381&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; Cognitive&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn2" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; Collective behavior&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn3" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref3" name="_ftn3"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; Resource mobilization&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn4" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref4" name="_ftn4"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; New Social Movements&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn5" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref5" name="_ftn5"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1- همچنين عمل گرايی سياسی به اختلافات داخلی دامن زده و امکان گفتگوی اجماع بخش را می کاهد، از اين روست که در مورد بسياری از گروههای سياسی با ايدئولوژی واحد شاهد انشعابهای متعدد بوده ايم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn6" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref6" name="_ftn6"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; Democratic movement for global justice, new left, democratic socialism (≠ social democracy)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn7" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref7" name="_ftn7"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;7- تضاد اين دو دموکراسی تا به جايی رسيده است که بايد مبحثی شبيه " مذهب عليه مذهب"شريعتی راامروز در مورد " دموکراسی عليه دموکراسی" در غرب باز نويسی کرد.&lt;br /&gt;رک:&lt;br /&gt;Eisenstadt, S. N. (1999) Paradoxes of Democracy: Fragility, Continuity, and Change, Washington, D.C./Baltimore: Woodrow Wilson Center Press;.&lt;br /&gt;Melucci, Alberto (1993) 'Paradoxes of Post-Industrial Democracy: Everyday Life and Social Movements', Berkeley Journal of Sociology, 38: 185-92.&lt;br /&gt;Mouffe, Chantal (2000) The Democratic Paradox, London; New York: Verso.&lt;br /&gt;Roth, Roland (1998) 'New Social Movements and Liberal Democracy: Challenges, Innovations and Paradoxical Consequences; Neue soziale Bewegungen und liberale Demokratie: Herausforderungen, Innovationen und paradoxe Konsequenzen', Forschungsjournal Neue Soziale Bewegungen, 11 (1): 48-62.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn8" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref8" name="_ftn8"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; Single-Issue Movements&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn9" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref9" name="_ftn9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;- آنچه حتی عملأ در 16 آذر امسال ( 1381) اتفاق افتاد وقتى دانشجويان مجبوربه تحديد تحصن به داخل دانشگاه شدند .[9]&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn10" href="http://www.blogger.com/post-create.g?blogID=6883403#_ftnref10" name="_ftn10"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;11- اسلام برای شريعتی يک " فرادين- فرا ايدئولوژی" بود ، هرچند وی واژه ايدئولوژی و ايدئولوژی کردن را انتخاب نمود ولی منظور وی " گفتمان رهايی بخش " يک جنبش تاريخی بوده است. اسلام در زمان خود تحت عنوان توحيد از گفتمان غالب دينی برای طرح جهان بينی اش استفاده کرده است که می تواند مبانی مذکور بر اساس گفتمانهای امروزين باز سازی شود&lt;/span&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-112121607364953514?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/112121607364953514/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=112121607364953514&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/112121607364953514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/112121607364953514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/07/ahmadalehosseinyahoo.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-110983496243560094</id><published>2005-03-02T23:27:00.000-08:00</published><updated>2005-03-04T22:30:17.936-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffcccc;"&gt;نقدی بر بیانیه تحلیلی پانصد نفره و سنت بیانیه نویسی اپوزیسیون سنتی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;احمد آل حسین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1383 را در حالی به پایان می بریم که بیانیه ای تحلیلی با امضای بیش از پانصد نفر چالش بین خواسته های یکصد ساله مردم ایران را با یک نظام دچار بحران به صراحت و اجمال جمع بندی می کند. این بیانیه تلاشی است جمعی برای انذار حاکمین و ارائه تحلیلی مجمل بر اوضاع و شرایط وخیم جامعه. همچنین از این جهت که توانسته است ائتلاف وسیعی از افراد را حول اصولی مشترک مانند حقوق بشر فراهم کند حائز اهمیت می باشد. با این حال همچون سایر بیانیه های مرسوم اپزیسیون سنتی ایران (هرچند اینبار مشارکت چهره های جوانی را نیز به همراه دارد) در حد یک گزارش اخطار آمیز باقی می ماند و معایبی را دچار می باشد که از معنا داری تاریخی و کارکرد سیاسی آن خواهند کاست.؛ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;هرچند که بیانیه با مخاطب قرار دادن مردم شروع می شود، اما به تدریج روی آن به سوی ارائه اندرز پدرانه به صاحبان قدرت مطلقه می تابد. این امر متاسفانه بر آمده از یک ویژگی معرفتی اپوزیسیون سنتی (چه راست ، چه چپ) است که بیش از سه دهه است در غرب در بین جنبش های پیشرو به فراموشی سپرده شده، و آن عبارت است از: عنایت نامعقول و همواره شکست خورده به " نفس قدرت" که یا باید آنرا از طریق انقلاب توده ای یا مشارکت در مبارزات انتخاباتی بدست آورد ، یا باید آنرا ترغیب به اصلاح خود نمود. در هر صورت تحول اجتماعی به سوی خیر از بالا وبا مهار قدرت میسر است!؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیانیه مذکور هیچ وظیفه ای را متوجه ملت (مخاطبین خود) نمی کند. جنبش روبنایی دوم خرداد را در " تحلیل" خود بی انتقاد می گذارد و نوک حمله خویش راتنها متوجه نهاد های انتصابی می کند. از همین جاست که بیانیه حاوی تناقض می شود. اگر عاملین اصلی بیچارگی ملت افراد و ارگانهای فاقد صلاحیت و شایستگی هستند که تا کنون اصلاح ناپذیری خویش را ثابت کرده اند، چگونه باز در انتهای بیانیه همین عاملین هستند که مورد خطاب ضمنی قرار می گیرند که باید گردن به رای و اراده ملی نهند؟! در بیانیه همچنان ساخت فعلی قانون اساسی مورد تا یید قرارگرفته و به توصیه به عدم سوء استفاده شخصی از آن بسنده شده است (از این لحاظ حتی از کاندیدای حزب مشارکت که اصلاح قانون اساسی را ظاهرا پذیرفته عقب تر می ماند). بیانیه هرچند ادعای تحلیلی بودن دارد اما فاقد گسترش تحلیل خود به پیش بینی حداقلی اوضاع و شرایط آتی کشور و منطقه می باشد. هیچ راهکار عملی حتی در حد پیشنهاد به مردم ارائه نمی شود و از این لحاظ حتی از سایر بیانیه های سنتی اپوزیسیون خارج که اقلا به جمله کلی و مضحک " ملت ایران بر پا خیزید" اکتفا می کنند، عقب تر است. در نهایت به همه مبارزان چیزی را توصیه می کند که در کلیت همه این مبارزان مدعی باور داشتن آن هستند.؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکلات مطرح شده درقالب تحلیل مستند را ملت ایران خود با گوشت و پوست و استخوان خویش هرروزه حس می کند. آیا مردم باید پس از خواندن بیانیه دست به دعا یا نفرین شوند یا انتظار می رود که پی به ارزش مردم سالاری، شایسته سالاری، حقوق بشر مصرح در قوانین بین المللی و سازمان تجارت (بخوانید چپاول) جهانی ببرند آنچنانکه تا کنون به ارزش جمهوریت و جامعه مدنی (چه سکولار- چه اسلامی) از کلام گوهربار نخبگان ملک برده اند؟ بیانیه ها می توانند حاوی توصیه های عملی در شرایط خاص در جهت رسیدن به اهداف کوتاه مدت یا میان مدت باشند. اما بیانیه ای که خواستار تحولات وسیع در قالب عبارات کلی می شود و یا در شرایطی که مخاطب خود را اصلاح نا پذیرمی داند خواستار انتخابات آزاد می شود، قابل درک نیست.؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قطعا نوشتن یک بیانیه که به سرعت به امضای بیش از پانصد نفر با گرایش های مختلف برسد تا بتواند هیبتی برای ترساندن خودسران فراهم کند بیانیه ای نخواهد بود که فاقد مشکلات فوق باشد. اما چه جای توجیهی می ماند برای تکرار مکررات درمتنی که فاقد حتی پیشنهاد یک گام کوچک عملی بسوی جلواست؟&lt;br /&gt;به نظر این حقیر دوران اینگونه ارتباط برقرار کردن با "هموطنان عزیز" (بخوانیم صاحبان قدرت) با اندرز گویی به این شیوه تناقض آمیز نمایندگی خواست مردم به پایان رسیده و تاثیری پایدار باقی نمی گذارد. آنچه امروز همگی ما نیاز داریم تقویت حس و اراده تاثیر گذار از پایین در یکدیگر می باشد. انتظار می رود که با اندرز گرفتن از تاریخ، شیوه گفتگوی دو جانبه با مردم را تمرین کنیم و آن اسطوره مصلحت مآ بانه که ریشه تحول را در نهادهای قدرت از با لا می جوید بشکنیم. گفتمان غالب سیاسی ایرانی علارقم شکستهای مکرر چنین تفکری در صد سال اخیر ( تجربه مشروطه، نهضت ملی، حزبی کاری و سازمان بازی اول انقلاب، دوم خرداد )هنوز به سمت نقد خویش، نقد فرهنگ اقتدارپرورجامعه و نقد شیوه ارتباط با مردم پیش نرفته است. و آن عده ای نیز که به این امرمی پردازند از زبان کاملا غیر قابل فهمی برای عموم جامعه برخوردارند (این حقیر خود را بری از این مشکل نمی بینم). هیچ جنبش موفق تاریخی را نمی شناسیم که برای ارتباط با مردم منتظر جواز قدرتمدران مانده باشد . هرچند استفاده از فرصت های مغتنم سیاسی و اعمال فشار بر قدرت برای باز ترشدن ارتباط می توانسته در شرایطی به گسترش جنبش ها بیانجامد اما این امر در حد ابزار ونه در حد هدف مطرح بوده است. جنبشی که توسعه سیاسی وکسب فرصت فعالیت را " هدف" قرار دهد (آنچنان که دوم خرداد قرار داد) حتی در صورت توفیق آنچنان دچار استحاله می شود که چیزی در کف برای ارائه نخواهد داشت و &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عرصه را به آنانی خواهد باخت که برآمده از فرهنگ مقتدر پرورند،&lt;/span&gt;.؛&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://rahetohid.blogspot.com/"&gt;http://rahetohid.blogspot.com/&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-110983496243560094?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/110983496243560094/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=110983496243560094&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110983496243560094'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110983496243560094'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/03/1383.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-110955010909842026</id><published>2005-02-27T16:20:00.000-08:00</published><updated>2005-07-06T04:49:01.686-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffcc;"&gt;گِزرو فيت ها و فِرياتوفيت ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیاه شناسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دربیوژئوشیمیایی و ژئو بوتانی عنوان فریاتوفیت ها به گیاهانی اطلاق می گردد،که قادرند ریشه هایشان را برای رسیدن به آبهای زیرزمینی تا اعماق زیادی در دل خاک فرو برند.این خصلت در این نوع گیاهان باعث شده، مهندسین اکتشاف معدن توجه خاصی به آنها داشته باشند. در پی جوییهای اولیه گاهی مشاهده می شود که این گیاهان رفتارهای غیر عادی از خود نشان می دهند؛مثلا برگهایشان کوچکتر یا بزگتر از حد معمول می شود و یا اگر از نوع گل دارهستند،رنگ گلبرگهاشان تغییر می کند.و قتی قسمتی از ساقه هاشان را به آزمایشگاه می برند و مورد آنالیز عنصری قرار می دهند می بیند،نسبت به بعضی از عناصر غنی شدگی خاصی نشان می دهند! اینست که که گاهی فریاتوفیت ها منشا کشف کانسار های پنهانی بزرگی می شوند!اما گزروفیت ها این طور نیستند.نه اینکه ریشه هاشان سطحیست ،نه اینکه کانسار ها اغلب در عمقند،گزرو فیت ها در چشم و دل مهندسین اکتشاف فروغی ندارند!&lt;br /&gt;دربیوژئوشیمیایی باز می خوانیم که در نواحی مرطوب با بارندگی زیاد عملا فرقی بین گِزرو فيت ها و فِرياتوفيت ها وجود ندارد!زیرا هردو به آبهای سطحی بسنده می کنند و در تامین احتیاج هاشان شبیه بهم می شوند.اینست که یک پی جوی حاشیه بیابان بیشتر از هر پی جوی دیگر از راستی تفاوت میان گِزرو فيت ها و فِرياتوفيت ها آگاه است!&lt;br /&gt;اما در این میا ن حقیقت راست تری که وجود دارد، شباهت انسانها با درخت و گل و گیاه است. راست است، راست است که همیشه از میان همه موجودات بیشتر اینان را برای تمثیل و تجسم وجودی انسان انتخاب کرده اند! انسانها اگرخار و خس و علف هرز نباشند. به یکی از دو گِزرو فيت ها و فِرياتوفيت ها تعلق دارند. و این حقیقت را ما شرقی ها بیشتر درک می کنیم.یک فِرياتوفيت وقتی در شرق بیابان زده می رویدو ریشه هایش را تا اعماق به امید سیراب شدن از آبهای پاک و زلال به پایین می فرستد، وقتی با کانساری،کانه باارزشی برخورد می کند؛کانساری که در هزار سال پیش شکل گرفته،و اکنون با هزار جور سنگ و کلوخ و خاک و خاشاک پوشیده شده،ناگهان چهره اش غیر عادی می شودبرگهایش، شکوفه هایش، میوه هایش دیگر مانند همنسلان و هم جنسانش نیستند!&lt;br /&gt;کانه های نوح وابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی و هزاران هزار مرد تاریخ که در این شرق به ثمر رسیده اند و تاریخ فراموشی ها سخت سعی در دفن و پنهان ساختن اینانکرده است،توسط همینان آشکار می شوند، کشف می گردند! همین که بادی، نسیم خداوندی ای،تخمی از اینان باخود می آوردو در دل خاک می کارد،دست به کار می شوند نیمی از خود را به پایین و نیمی دیگر را به آسمان می فرستند،از آفتاب حقیقت نور هدایت می گیرند و از اعماق چگونه بودن را می آموزند. ودر طول حیات کوتاه خود،گویی ثمره هزاران سال تلاش بی وقفه تاریخ را بر باد می دهند! صدها متر انواع خاک های فراموشی هارا با بی رحمی تمام می شکافند و خود را به کانه های با ارزش مدفون شده می رسانند! ایننان همانند که محمد بشارت آمدنشان را می دادکه هر صد سال می آیند و سنتش را احیا می کنند.در غرب،در اروپا این مسئله چندان قابل درک نیست،آنجا یا بارندگی زیاد است و در نتیجه گِزرو فيت ها و فِرياتوفيت ها در شباهت با یکدیگر می افتند و یا اصولا کانسارهای پنهانی نایابی،حاصل دستان آفریننده او وجود ندارد. در کویر شرق جایی که آبادی نیست،خشکی ست و بدبختی زندگی، حتی گِزرو فيت ها هم باارزشند. هر چند که به اعماق راه نیافته باشند اما باز هم نوید بخش زندگی اندو یاد آور حیات!و رسواکننده این ادعا که در این کویر خشک دیگر هیچ چیز نمی روید!هیچ امیدی نیست !لذا آنها هم در رسوایی با فرياتوفيت ها در شباهتند!&lt;br /&gt;فرستنده : ضحی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-110955010909842026?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/110955010909842026/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=110955010909842026&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110955010909842026'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110955010909842026'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/02/blog-post_27.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-110747169324607141</id><published>2005-02-03T14:58:00.000-08:00</published><updated>2005-07-06T04:49:28.933-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ملت ایران خسته و بی زاراز جنگ و خونریزی است. به همین علت تا کنون از بکارگیری روشهای خشونت آمیز یامنجر شونده به خشونت برای تغییر رژیم یا حتی اصلاح آن پرهیز کرده. حتی انقلاب ایران خود پیروزی گل بر گلوله بود. من فکر نمی کنم ایرانیان افق مثبتی را در پس هرگونه سیاست خشونت آمیز ببینند. حتی اگر آن سیاست هدفش را سر نگونی رژیم مستبد کنونی تعرف کند. همچنین فکر نمی کنم آمریکا بتواند دامنه پر هزینه جنگ را در منطقه گسترش دهد. تنگ تر کردن محاصره اقتصادی نیز بجای تضعیف رژیم منجر به تضعیف ملت شده و از پاسخگویی رژیم در قبال مشکلات اقتصادی می کاهد. رژیم ایران اکنون قرار دادهای اقتصادی وسیعی رابسته و جنگ افزار زیادی را خریده. هیچ زمان به این اندازه قدرت نداشته است ولی از لحاظ مشروعیت داخلی هیچ زمان دچار چنین بحران مشروعیتی نبوده است. این نشان می دهد که ایران در حال تحول است و به زودی جنبش های خود جوش مردمی در برابر رژیم قرار می گیرند اگر مجددا دخالت خارجی چون زمان کودتای 1332 این روند را منحرف نکند.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-110747169324607141?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/110747169324607141/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=110747169324607141&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110747169324607141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110747169324607141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-110008065049420538</id><published>2004-11-10T01:56:00.000-08:00</published><updated>2005-07-06T04:49:45.683-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قرآن و چگونگی باز سازی جنبش رهایی بخش اسلام درراه مبارزه با اسلام ارتجاعی و جهانی شدن سرمایه داری&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.20six.co.uk/islamichumanism"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ahmad alehossein &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;احمد آل حسین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه انتظار داشته باشیم محمد (ص) در 1400 سال پیش توانسته باشد در جامعه قبیله ای ، مرد سالار و به شدت متحجر عرب ، یک نظام اجتماعی متناسب با ارزشهای دموکراتیک و عدالت طلبانه قرن 20 (که هنوز هم در بسیاری از جوامع امروزی حتی در حد لازم متحقق نشده است) تأ سیس کرده باشد انتظار بیهوده ای است. اما آنچه می توان از وی و جنبش تاریخی اش انتظار داشت، آن است که بنیانهای فکری و مبانی اخلاقی و عقیدتی رسیدن به چنین آرمانهائی را پی ریخته باشد و عملی بودن آنها را در حد ظرفیت های جامعه خود به نمایش گذاشته باشد. به نظر من او در این هردو امر موفق بوده است. اما موفقیت ما در جامعه امروز با شرایط تاریخی اساسا متفاوت ، نمی تواند از طریق نسخه بر داری از شیوه های عمل و مبارزه و نهاد سازی مسلمانان صدر اسلام تضمین شود بلکه حتی عامل پس رفت و عقب ماندگی خواهد بود ، چنانکه تا کنون بوده است. بنابر این رابطه ما با اسلام بر محور استخراج آن اصول و مبانی فکری به همراه جهان بینی اش از تنها متن معتبرقرآن تنظیم می شود.&lt;br /&gt;برای اینکار نیاز است تا محدودیتهای شرایط آنروز شناخته شود تا هنگام استخراج مبانی لحاظ شوند. همچنین شناخت شرایط امروز و مشکلات و معضلاتی که گریبان گیرماست به ما کمک می کند تا با طرح سوالات امروزین به سراغ متن نوشتاری قرآن و متن تاریخی جنبش توحیدی مسلمانان برویم. قطعا انتظار یافتن پاسخهای صریح عملی بیهوده است. اما آنچه مورد انتظار است یافتن پاسخ این سوال است که "آن مبانی و اصول در صورت تحقق چه مشکلاتی را و چگونه حل می کنند و چگونه می توانند راهنمای عمل مبارزه در راه تحقق آزادی و عدالت شوند؟"&lt;br /&gt;آیا می توان با هر سوالی به هر کتابی مراجعه کرد؟ آیا قرآن پاسخگوی همه سوالات ماست یا چنین ادعایی کرده است؟ کافی است تا با کنار گذاشتن پیش فرضهای خود، قرآن را مانند کتب دیگر باز کنیم و ببینیم موضوع اصلی آن چیست. در این مرحله نیازی به خواندن جزئیات آن نیست. کافی است تا به یک موضوع بندی کلی از مطالب قرآن دست یابیم. در این صورت خواهیم دید که قرآن خود را در درجه اول به شکل مانیفست (بیانیه جامع manifesto) یک جنبش با مشخصات و سبک بیان خاص خود نمایش می دهد. یک مانیفست متنی است که منعکس کننده آرمانها و تحلیلهای یک جنبش اجتماعی – تاریخی است ؛ " آنچه هست" ها را توضیح می دهد و تبیین می کند ، " آنچه باید باشد" ها ترسیم می کند و "آنچه باید کرد" ها را پیشنهاد. مانیفست بسته به نوع جنبش شامل موارد ذیل است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. اگر جنبش یک جنبش سیاسی است:&lt;br /&gt;الف)زیر سٶال بردن وضع موجود سیاسی –اقتصادی بر اساس ارزشهای جنبش&lt;br /&gt;ب) ...&lt;br /&gt;2. اگر جنبش یک جنبش اجتماعی – تاریخی است.&lt;br /&gt;3. اگر جنبش یک جنبش فرهنگی – فکری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بررسی اولیه قرآن و موضوع بندی آن نشان می دهد که قرآن این هر سه نوع جنبش را شامل می شود یعنی مانیفست یک جنبش است که خواسته است در هر سه بعد سیاسی –اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی- فکری در زمان خود وارد عمل شود مو ضاعات اصلی این متن عبارتند از:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. باز خوانی تاریخ تمدنها و جنبشهای قبل از خود وتفسیر واستخراج نتایج اخلاقی، فکری و عملی برای جنبش اسلامی.&lt;br /&gt;2. ارائه یک جهان بینی و تفسیر هستی در کلیت آن،تفسیر کلی انسان و مکان وی در هستی،&lt;br /&gt;3. بیان جبهه گیریهای جنبش اسلامی در برابر حوادث روز، مبارزات ، برخورد ها ساختارجامعه آنروز و سایر گروهها ادیان و قومیت ها.&lt;br /&gt;4. ارائه اصول ارزشی اخلاقی به طور مستقیم یا در قالب مثالها.&lt;br /&gt;5. استراتژی های عملی به منظور اصلاح جامعه آنروز و پی ریزی یک جامعه مبتنی بر عدالت ، آزادی و حقوق انسانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمن جامع بودن در نوع و زمان خود، این مانیفیست دارای ویژگیهای منحصر به فرد ی نیزمی باشد که وجه افتراق آن با مانیفست های جنبش های امروزین می باشند. به عنوان مثال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. عموم مانیفستها در یک زمان مشخص نگاشته می شوند که معمولا زمان بلوغ جنبش است ولی قرآن در طول 23 سال تجربه مبارزه و تلاش برای استقرار عدالت (قسط) نگاشته شده است. بنابر این نمودارپویای تجربه های تاریخی آن نهضت نیز می باشد و در یک زمان کوتاه و خاص عمومیت نیافته. حتی سیر تحول زمانی در سبک بیان آن تحول ایجاد کرده است.&lt;br /&gt;2. قرآن از سبک بیان خاصی برخوردار است. این درک قرآن را دشوار می سازد ، خصوصا برای جوامع دیگر در زمانهایی غیر از زمان نزول. با این حال این خاص بودن توجیه کننده تخصص گرایی موجود در دین نیست و نباید باشد. بلکه برعکس، سبک رمزگونه قرآن مشارکت آزاد مخاطبین در بازسازی معانی متن را می طلبد. این به قرآن انعطاف قابل ملاحظه ای می دهد. اکثریت مطالب قرآن به شکل دستورات مستقیم و به شکل بیانیه هایی با چند جمله و بند ، یک طرفه و خطابه گونه ابراز نشده اند. از طرف دیگرساختار رمز گونه قرآن به شکلی منعقد شد ه است که در کلیت خود ما نع از تاویل آن به هر شکل دلخواه می شود. اصول و ارزشهای مستتر در متن و جهان بینی قرآن همچون ملاتی است که عناصر سمبولیک را به هم در ارتباطی منطقی قرار می دهند تا مخاطبین در فرآیند گفتگو و بحث بتوانند در دور های متسلسل تاویل،تناقضات درک خویش را در یابند. تفیسر غلط از یک موضوع تناقض خود را با سایر منظومه نشان می دهد. بنابراین اولویت با درکی از یک موضوع خاص در قرآن است که در تناقض با ساختار کلی و اصول و مبانی به صراحت مطرح شده و اجرا شده نباشد. شناخت این مسئله به عهده عقل جمعی است که تبلور آن در فضای باز و آزاد عمومی و با مشارکت بی محدودیت همگان میسر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نواقص و تناقضات فهم هر متنی (چه متن قرآن چه متن جامعه امروز) تنها از طریق مباحثه آزاد و فارغ از جبرو جبن بر ملا می شود. بنا بر این ایجاد چنین فضایی از اولین لوازم تحقق جنبش توحیدی است. اگر این امکان به علت تسلط سیاسی حکومت های جابر و فاجر به ظاهر اسلامی میسر نیست ، مسلمانان روشن اندیش وظیفه دارند تا ضمن تلا ش برای ساقط کردن آنها، فضای آزاد گفتگو و مبادله آگاهی را با حداکثر توان در سطح جامعه مدنی از طریق تشکیل انجمن ها و جلسات دوستانه، محلی، خانوادگی ، استفاده از اینترنت، تشکیل نمازهای جمعه مخفی و غیره فراهم آورند.&lt;br /&gt;همراه با استخراج مبا نی ارزشی جنبش ضد ارتجاعی توحیدی، نیاز است تا احکام یا آنچه به عنوان فروع دین مطرح می باشند و در صد اندکی از متن قرآن را متناسب با مقتضیات تاریخی به خود اختصاص داده اند ، مورد با زنگری قرار داد. این احکام فرعی چون نماز، روزه و حج و حجاب و غیره در دستگاههای متولی دین به اصول لایتغیر اسلام تبدیل شده اند گویی که هدف جنبش اسلامی بر قراری این ظواهر در جامعه بو ده است ! دلایل و شرایط تدوین این احکام نیز به فراموشی سپرده شده اند. همچنین است در مورد سایر قوانین حقوقی چون ارث، حدود ، تعدد زوجات و خوراک و غیره که هیچ کدام جزو اصول و مبانی اسلام نبوده اند و بنا بر ظرفیت های جامعه آنروز عرب به منظور حفاظت از حقوق اجتماعی و اخلاق و بهداشت تدوین شده اند و خوشبختانه هر کدام با ذکر دلیل همراه می باشند. بنا براین در شرایط امروزی باید نگریست به چه شیو ه های جدیدی می توان آن حقوق ، اخلاق و بهداشت را حفظ کرد و ان شیو های جدید را از طریق کسب اجماع به تدریج متدوال نمود.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-110008065049420538?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/110008065049420538/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=110008065049420538&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110008065049420538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/110008065049420538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/11/ahmad-alehossein-1400-20.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109902046684584916</id><published>2004-10-28T20:27:00.000-07:00</published><updated>2005-07-06T04:50:06.973-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما و شريعتی"&lt;br /&gt;"ما و شريعتی"&lt;br /&gt;(به مناسبت بيست و پنجمين سال سکوت !)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد آل حسين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" نقطه آغاز کار روشنفکر و مسئوليت او در احيا و نجات و حرکت بخشيدن به جامعه اش، ايجاد يک پروتستانيسم ... است ... تا روح تقليدی و تخديری و تمکينی مذهب فعلی توده را به روح تهاجمی، اعتراضی و انتقادی بدل کند. و اين انرژی عظيم متراکم در بطن جامعه اش و تاريخش را استخراج و تصفيه کند"( شريعتی ،م آثار20).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنگامی که از خود می پرسيم، آيا شريعتی پس از ربع قرن، هنوز هم حرفی برای گفتن دارد؟ پاسخ همچنان در مورد مبانی تفکرش، بالقوه مثبت است.هر چند اين بدان معنا نيست که انديشه وی همواره پاسخگوی زمانه است. بخشی از اين ماندگاری مربوط به ماهيت برخی از آثاراوست.انديشه فلسفی وی در باب انسان شناسی و اومانيسم اسلامی، اسلام شناسی و طرح مکتب، قابليت بسط خود را حفظ کرده اند.آثار ادبی او(کويريات) نيز به مثابه بخشی از ادبيات انتقادی-روشنفکری ايران و بدليل پيوند با مبانی انسانشناختی اش، جاويد و بياد ماندنی اند. بخش عصری انديشه شريعتی (اجتماعيات و جامعه شناسی تاريخی) نيز همچنان پايداری خود را حفظ کرده است اما نه بخاطر ماهيت مباحث،بلکه "متأسفانه" بعلت در جا زدن يا پسروی تاريخی جامعه ما! ادعای خود را با طرح برخی سؤالات کليدی پی می گيريم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه ميتوان مدعی شد که آنچه به اسم اسلام و دين و مذهب بر سر اين ملت آمده است (که نه تنها منابع و اموال ايشان که حتی هويت تاريخی آنها را نيز به يغما برده) با آنچه اسلام توحيدی و جنبش تشيع علوی در طول تاريخ سراسر آزادی طلبانه و عدالت جويانه خود مي طلبيد،همسان است؟ و بنابر اين آيا ميتوان گفت تضاد" مذهب عليه مذهب" و"تشيع صفوی" عليه"تشيع علوی" پايان يافته؟ يا آنکه حتی در طول اين ربع قرن از حوزه انديشه به حوزه قدرت و سياست باز گشته است؟ البته می توان مغلطه کرد و با استناد به برخی معرفهای مشابه کلامی، اصلاحات روبنايی گفتمان حکومتی را در امتداد نهضت اصلاح د ينی و" بازگشت به خويش" قلمداد نمود و آنگاه نتيجه گرفت که بن بست آن، يعنی بن بست احيا گری توحيدی.همچنان که عده ای نيز در جريان توبه از تند رويهای گذ شته خود" مدل امت و امامت" شريعتی را عامل اقتدارطلبی د ينی معرفی نمودند و البته اينگونه مغلطه ها در طول تاريخ آشفته ما کم نبوده اند،که مثلآ مصدق را عامل انتقال وابستگی ازبريتانيا به آمريکا بدانند و علی (ع) را (در جريان حکميت) عامل انتقال قدرت به معاويه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين مسأله که بگذريم همچنان سؤالات ديگری به ذهن می آيد: بر سر جدال زرگری سنت گرايی و مدرنيسم ( اَُُُُمُليسم وفکليسم ،" تقدم و تجدد") پيش از انقلاب چه آمده است؟ هر چند جای طرفين منازعه عوض شده است(يکی به فرود آمده است وديگری به فراز) همچنان اين منازعه بی سر انجام ،که بازنده هميشگی آن ملت است، باقی مانده و البته اين بار برآيند سومی نيزاز اين دو زاده شده است وآن، سرهم بندی سنت فارق از نقد(که به عرصه عرفان فردی کوچ کرده) با مدرنيسم وارداتی (محصول مشترک عقلانيت ابزاری غربی و محاسبه گریبازاری نوليبراليسم)درهمه اشکال.از اشکال فلسفی اش(سروش) بگيريد تااشکال سياسی(دموکراسی ِ+ دينی) و اشکال کوچه بازاری اش (مانند کارناوالهای عاشورا)!چنين برآيندی که البته در آثار شريعتی مورد بحث قرار نگرفته،از سنتز نقد شالوده شکنانه سنت و مدرنيسم برنمی آيد که واکنشی نسبت به ذبح دين به پای سياست(" دين حکومتی") است و اينبار راه علاج را در اين يافته است که حساب اسلام را با مسيحيت قرون وسطايی در قالب واژه عام " دين" يکی کند و خواهان تفسير و تعميم تکخطی تاريخ غرب گردد &lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.persianblog.com/pbe34r2/PBEditor.htm#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. ريشه های چنين تفکری را بايد در فقدان بينش تاريخی و انتقادی-ديالکتيکی در فلسفه شيء زده و گرته برداری شده ليبراليستی جويا شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزکه در سراسر دنيا ودر واکنش نسبت به "جهانی شدن " و "جهانی سازی" سرمايه داری؛ نهضت های اجتماعی- فکری از جنبش های حقوق بشر و صلح سبز گرفته تامکتب انتقادی،سوسياليسم غير دولتی والهيات رهايی بخش در حال فتح مراکز علمی و نهاد های جامعه مدنی هستند ،دو طاعون واپس گرايی سنتی و شبه روشنفکری تجدد خواه (يکی به اسم مذهب و ديگری به اسم دموکراسی)"هويت ايرانی-اسلامی" مردم را به موزه تاريخ سپرده اند (و نمونه اش آنکه اعتراضات خود جوش چند صد هزار نفری بر عليه اسراييل بايد در پاريس ، واشنگتن و سيدنی صورت بگيرد). بامرور تاريخ نيمه دوم قرن بيستم ، که با انقلابهای جهان سومی آغازشد و با اصلاح طلبی سياسی-اقتصادی پايان يافت، و با اعتراف به سرنوشت نافرجام جوامع متأثر از اين دو شيوه رو بنايی (يکی تند و خشن و ديگری کند و ملايم)آيا باز هم به تأييد آنچه شريعتی" اصلاح انقلابی" ناميد ش نمی رسيم.اصلاح انقلابی که در عمل، سنت پيامبران توحيدی بود، که سنت مارکس و گاندی ، سيد جمال ، اقبال و خود شريعتی بود و امروز راهکار همه جنبش های اجتماعی بر آمده از متن مردم (اين معرفهای" تاريخ فردا") شده است. "مردم"( ناس)، اين مفهوم همواره لگد مال شده در گفتمانهای رسمی دين، توسعه، امنيت ، مصلحت نظام، خصوصی سازی، ارزشهای انقلابی وآينده اصلاحات (با فروپاشی سوسياليسم دولتی، افول مشروعيت ليبراليسم سرمايه محورو رسوايی بنياد گرايی دينی) هر چه بيشتر هويت خود را مستقل ازدولت (ملأ) و بازار(مُترف) و متوليان رسمی دين می يابد. در طول سه دهه گذشته، هيچ تلاشی برای نابودی نهال "اصلاح دينی- توحيدی" فروگذار نشده است(از ترور آن گرفته تا ليبراليزه کردنش). با اين حال ضرورت حاکميت بی واسطه " الله- ناس "، همواره حقانيت خود را ثابت کرده است. در راستای تحقق چنين حاکميتی است که عملکرد حوزه روشنفکری در چارچوب "چه بايد کرد" های شريعتی قابل نقد است.&lt;br /&gt;به عنوان مثال ، روشنفکرملی- مذهبی ما از به بن بست رسيدن اصلاحات وانحراف انقلاب به چه سنتزی رسيده است؟ باز هم سياست زدگی و تک خطی انديشی؟ امروز واقعيت جهانی شدن سرمايه ، تشکيل طبقه فرا ملی سرمايه داری، سر بر آوردن مجدد فاشيسم غربی، سلطه گری آمريکايی ، پيوند های آشکار و پنهان ديکتاتوری های جهان سومی با نهادهای جهانی شدن و شرکت های فرا ملی، به همراه رشد فقر و نابرابری، پوچی و از خود بيگانگی در سطح جهان، همگی اثبات اين مدعا هستند که" آزادی ، برابری و عرفان "بی يکديگر نا شدنی اند.چه خام انديشی بزرگی است اگر فکر کنيم چون جامعه ما هنوز دچار استبداد دينی است ، پس ديگر نقد اصولی مدرنيسم و مدرنيته ، دموکراسی غربی و ليبراليسم بيهوده است.رويکردی" شبه روشنفکرانه" که هرگز نمی تواند به ما بگويد چگونه ضرورتهای جهانی شدن سرمايه داری ومدرنيسم نا برابر ، شرايط باز توليد و بقای نظامهای ضد مردمی را فراهم می کنند. بنا بر اين آيا هنوز" رسالت روشنفکر" در کشف و احيای پتانسيلهای رهايی بخش تاريخ و فرهنگ جامعه خود خلاصه نمی شود؟ تا چه حد اين رسالت توسط روشنفکرپس از انقلاب محقق شده است که اکنون انتظار گذار به جامعه مدرن منهای وابستگی و از خود بيگانگی را داشته باشيم؟ آيا شبهای ظلمانی استبداد و استحمار برای اين ملت و روشن انديشانش "شبهای قدر" بوده اند که انتظار " مطلع فجر" را داشته باشيم؟ به ميزانی که نبوده اند، مقصر کيست؟ مگر نه آنکه بيشتر روشنفکران ما يا در " يقين پوزيتيويستی" به سر برده اند يا در " شک نيچه ای"؟&lt;br /&gt;با همه اين اوصاف و غفلتهاست که می پرسيم: آياامروز، پس از 25 سال سکوت شريعتی و سکون ما ، زمان آن فرا نرسيده تا" خود سازی انقلابی" خويش را با رفع بيماری " مصلحت " (که هنوز هم همه گير است و ارزش شده) آغاز کنيم؟&lt;br /&gt;۲۹ خرداد ۱۳۸۱&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="mso-footnote-id: ftn1" href="http://www.persianblog.com/pbe34r2/PBEditor.htm#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; مراحل" تعالی، تکامل، و توسعه" آقای حجاريان که ياد آور" مراحل ربانی ، فلسفی و علمی" آگوست کنت هستتد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109902046684584916?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109902046684584916/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109902046684584916&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902046684584916'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902046684584916'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109902046684584916.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109902037526847300</id><published>2004-10-28T20:25:00.000-07:00</published><updated>2005-07-06T04:50:29.950-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;محمد ؛ اولين خدا پرست مردم سالار&lt;br /&gt;اگر بخواهم اساس دموکراسی (مردم سالاری) حقيقی - که آرمان مترقی ترين جنبشهای اجتماعی امروز است - را در يک جمله بيان کنم ؛ اين خوهد بود:&lt;br /&gt;** تک تک مردم در اداره و هدايت جامعه خود دخيلند و همه آنان در برابر يکديگر پاسخگو **&lt;br /&gt;اما اين جمله از کيست؟&lt;br /&gt;از آبراهام لينکن؟ از مارتين لوتر کينگ؟ از فوکو؟ از سارتر؟ ...&lt;br /&gt;نه!&lt;br /&gt;اين ترجمه امروزين آن جمله معروف محمد در ۱۴۰۰ سال پيش است که :&lt;br /&gt;کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيه&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109902037526847300?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109902037526847300/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109902037526847300&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902037526847300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902037526847300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109902037526847300.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109902024558439653</id><published>2004-10-28T20:23:00.000-07:00</published><updated>2005-03-03T16:45:07.896-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سه رويکرد به رابطه دين و سنت&lt;br /&gt;سه رویکردنسبت به برقراری توازن بین سنت وتجدد (مدرنیته) را می توان در بین سیاستمداران و روشنفکران سیاسی در کشور های اسلامی خصوصا در ایران پس از مشروطیت تشخیص داد. (نیروهایی که قائل به چنین توازنی نیستند و به سنت یا تجدد بیشتر به مثابه یک ابزار می نگرند مانند سنتی ها و سکولار های چپ یا راست از این مبحث خارجند):&lt;br /&gt;1- موازنه مثبت: که در آن تلاش می شود بین سنت و تجدد پیوندی فارق از نقد اساسی هردو ایجاد شود. یک نوع التقاط سازشگرانه بین برخی ارزشهای سنتی دستچین شده با برخی ارزشهای دستچین شده مدرن به اضافه حفظ نهادهای دینی موجود به شکل معتدل شده با نهاد های سیاسی-اجتماعی وارداتی. البته برقراری چنین موازنه ای دشوار است و عملا تاکنون یا به نفع تجدد وارداتی (مدرنیسم) چرخیده (مانند انچه ایرانیان در زمان قبل از انقلاب شاهدش بودند) یا به نفع سنت و حفظ نهایی آن (مانند رویکرد غالب پس از انقلاب). نمونه هایی نیز که توانسته اند به طور موفق تری این توازن را حد اقل در سطح نظریه پدید آورند درحوزه عمل دچار تناقض در استراژی شده اند و در مدت کوتاهی مجبور به ترک عرصه عمل شده اند (مانند دولت موقت 58 و اصلاح طلبی 76).&lt;br /&gt;2- موازنه منفی (عدمی): در این رویکرد تلاش می شود تا نسبت به هردوی سنت و تجدد برخوردی منفی و نقادانه شود ، خصوصا نسبت به نهاد های مدافع آنها. با این حال حاصل این موازنه یک آلترناتیو جامع، عملی و به لحاظ فکری و فرهنگی غنی شده نیست. بلکه بیشتر ترکیبی از برخی ارزشهای کلی مثبت بر گرفته ازسنت با برخی ارزشهای کلی بر گرفته از گفتمانهای متجدد را شامل می شود. در این رویکرد، ابعاد سیاسی و اقتصادی زندگی اهمیت بیشتری دارند تا ابعاد اجتماعی، آموزشی و فرهنگی. این رویکرد نیز درعرصه عمل هر بار ظهور کرده دوام زیادی نداشته و به در برابر قدرتهای خشونت گرای سنت گرایان یا تجدد گرایان به زانو در آمده است.&lt;br /&gt;3- موازنه انتقادی: ضمن نقد عمیق سنت و مدرنیته (نه فقط نهادهای سیاسی و اجتماعی آنها بلکه بنیانهای فکری آنها) در صدد است تا آلتر ناتیوهای جامعی از طریق مردمی کردن اگاهی و گسترش گفتگو پدید اورد (نمونه های ان سید جمال و اقبال و شریعتی و درس آموختگان آنها هستند).این رویکرد بیش از سطح نظری و تشکیل برخی جنبش های پراکنده و جوان تا کنون نمود عملی وسیعی نداشته است&lt;br /&gt;همچنین در مورد دین، سیاست و اقتصاد می توان سه رویکرد انحصاری سازی، خصوصی سازی و مردمی سازی را بر شمرد. اولی دین وسیاست و اقتصاد را در انحصار عده ای خاص می خواهد توده مردم را مريد، دومی دین را به حوزه خصوصی افراد می راند در حد مجموعه ای از شعائر، اقتصاد را محل رقابت آزاد سرمایه سا لاران و سیاست را عرصه رقابت های چندحزب سیاسی کمی چپ و کمی راست تا مثلا جمهوریت و دموکراسی فراهم شود و سومی می کوشد تا این هر سه را عملا عرصه ظهور و تجلی فرد فرد مردم نماید&lt;/span&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109902024558439653?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109902024558439653/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109902024558439653&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902024558439653'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902024558439653'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109902024558439653.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109902016320510921</id><published>2004-10-28T20:21:00.001-07:00</published><updated>2005-07-06T04:51:38.290-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جسم و روح&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن قائل به دوگانگی بین جسم و روح نیست. در قرآن کلمه روح تنها در مواردی معدود و در موضوعاتی متفاوت با انچه انتظار داریم مطرح شده است. پس بر اساس قرآن نمی توان به این نتیجه رسید که برای هر جسمی روحی هست ودر هنگام مرگ روح از جسم جدا میشود. احادیث مربوطه نیز در صورتی معتبر هستند که مبتنی بر شاهد قرانی باشند و گرنه به قول خود محمد باید آنها را بر دیوار کوبید.چنین شاهد قرآنی وجود ندارد. احتمالا این تصوردوگانگی جسم و روح از مسیحیت و یا در دوران یونانی زده کردن اسلام در زمان عباسی ها وارد شده باشد که جای تحقیق دارد. مسئله وجود روح برای هر جسم هنوز توسط علم ثابت نشده است. هیچ مسلمانی موظف نیست چیزی خارج از دین و دانش روز را باور کند. تنها آنچه برای قرآن اهمیت تذکر را داشته تداوم حیات و حتمی بودن خلقت مجدد آن بوده است چرا که خلقت هدف دار است . قران در کلام خویش برای انسان قائل به بدن و قلب شده است. قلب در قرآن مرکز اراده، تفکر، شعور و عشق است. امروزمی دانیم که مرکز فیزیکی فعالیت های این قلب در مغز ما جای دارد و نه در سینه. در ادبیات تاریخی ایران نیز از چنین قلب و یا اصطلاحا روحی صحبت می شود که ربطی به دنیای ارواح ندارد. قلب یا ذهن چیزی جدا شدنی از بدن نیست و هردو، وسیله و اساس تعالی بشر هستند اگر خود به ذاته به هدف تبدیل نشوند. در مناسک حج، سه مرحله عرفات، مشعر و منی بیان نمادین سه بعد قلب (وجدان – خودآگاهی ) بشر هستند: یعنی شناخت علمی ، شعورو معرفت حضوری، و بالاخره عشق (در این مورد به کتاب حج دکتر علی شریعتی مراجعه فرمایید). آنچه از آیات بر می آید هردوبدن و قلب با مرگ بشر ازبین می روند و هردو درقیامت با تحول در هستی مجددا باز تولید می شوند. یکی بی دیگری ممکن نیست. این که خدا از روح خویش در کالبدگلین انسان دمیده باعث شده برخی بر دوگانگی جسم و روح در انسان صحه گذارند. در حالیکه این بیان چگونگی آفرینش بیولوژیک بشر نیست وقرآن نیز کتاب بیولوژی نیست. این که چگونه خلقت بشر شکل گرفته به عهده علم است و تا کنون موفق ترین نظریه در این مورد نظریه تکامل بوده است که با کشفیات جدید علم ژنتیک تقویت شده است. انتظار حل مسائل علمی توسط کتاب آسمانی در قرون وسطی توسط روحانیون مسیحی شکل گرفت وبا رد نظریات آنها توسط علوم تجربی جدید این انتظاردر غرب تا حدود زیادی از بین رفت ولی با شروع قرون تاریک در جهان اسلام از حدود 300 سال پیش در میان مذهبی های مسلمان زیاد شده است.تا کی شود دوران این تاریکی نیز در میان مسلمانان تمام شود و مسلمانان به این تصور اساسی باز گردند که قرآن َ؛ مانیفست یک جنبش تاریخی است که شیوه رسیدن به دنیایی مبتنی بر آزادی ، عدالت و اخلاق نیک را ترسیم می کند. تلاش برای تحقق چنین دنیایی توسط مردم (ناس) و برای خود مردم ، تضمین کننده سعادت اخروی آنهاست&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109902016320510921?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109902016320510921/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109902016320510921&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902016320510921'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902016320510921'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109902016320510921.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109902010288984675</id><published>2004-10-28T20:21:00.000-07:00</published><updated>2005-07-06T04:50:55.710-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نسبت مستقیم آزادی و اتحاد&lt;br /&gt;نسبت مستقیم آزادی و اتحاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه اتحادمیان ایرانیان ، و در کل میان مسلمانان را تضمین می کند نه تک صدایی و استبداد ، که آزادی بیان و اندیشه است. استبداد، اگر چه ظاهری یک شکل و همگون به جامعه می دهد، اما در عمل خود عامل تفرقه است. کافی است به غرب یا جهان پیشرفته نگاهی بیاندازی که چگونه علی رغم آزادی اندیشه و تکثر گرایی بر سر تعریف منافع خود و ایفای نقش در روابط سیاسی – اقتصادی بین الملل خصوصا در برابر جهان جنوب متفق و متحد عمل می کند (نمونه اش گسترش اتحادیه اروپاو تقویت گروه 8و OECD).&lt;br /&gt;حال آنکه بیشتر کشورهای جنوب (به اصطلاح در حال توسعه) دچار حکومتهای استبدادی هستند وفاقد آزادی و تکثر اندیشه، اما در هنگام تعریف منافع خود و دفاع از آن دچار تزلزل و تفرقه درونی و بیرونی می باشند.&lt;br /&gt;در واقع آنچه یکپارچگی و اتحاد و در نهایت پیشرفت را به همراه می آورد فضای بازتفکرو تبادل نظر است که گوناگونی ها را در قالبی ائتلافی بر محور عقلانی ترین تفسیر از واقعیت و ارزشهای اخلاقی-دینی می ریزد. حال آنکه در جامعه استبداد زده، گوناگونی ها فرصت مقابله ، مقایسه وایجاد سنتز ندارندو به تدریج به ریا کاری،نفاق و تفرقه و تخریب یکدیگر تبدیل می شوند. آنان که به دنبال تک صدایی کردن جامعه،انحصاری کردن تفسیر ارزشها و بستن دهان دیگران اند خود عاملین تفرقه و نفاق درون و بین جوامع مسلمین هستند&lt;/span&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109902010288984675?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109902010288984675/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109902010288984675&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902010288984675'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902010288984675'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109902010288984675.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109902004445826197</id><published>2004-10-28T20:20:00.000-07:00</published><updated>2005-03-02T23:23:05.913-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عدالت و اخلاق مقدم بر فقه و اصول&lt;br /&gt;محمد چنين گفت:&lt;br /&gt;بعثت لاتمم مکارم الاخلاق : برانگيخته شده ام تا مبانی اخلاق را تکميل کنم.&lt;br /&gt;در قرآن هدف از برانگيخته شدن رسولان بر قراری عدالت (ميزان و قسط) بر پايه آگاهی و&lt;br /&gt;اخلاق (کتاب)‌ معرفی شده است:‌&lt;br /&gt;لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ .(الحديد ۲۶)&lt;br /&gt;همچنين از مردم خواسته شده تا برای برقراری عدالت بر پا خيزند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ ... (النسا ۱۳۶)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا براين هدف اسلام توحيدی برقراری عدالت ورشداخلاق مبتنی بر اصل انتخاب آزاد&lt;br /&gt;است.&lt;br /&gt;اما در اسلام نمایشی هدف اصلی انجام فروع دین است و اصول دین چیزهایی هستند که یک باراقرار به باورکردن آنهابرای همیشه کافی است. بنا براین کسانی که به ظاهر متخصص این فروع دین هستند (یعنی فقها) به عنوان نمایندگان و متولیان دین جا زده می شوند. اما فروع دین مانند نماز و روزه و حج تنهاکمتر از 3% از قرآن را در بر می گیرند. امام حسین با نیمه تمام گذاشتن حج وادامه دادن مبارزه با ظلم و ستم اموی (اسلام نمایشی) آنروز ثابت کرد که انجام احکام ظاهری دین در روزگاری که ظلم بر جامعه حاکم است بی معنی و پوچ است . آیا میشود در نمازگفت: ایاک نعبد و ایاک نستعین (یعنی خدایا تنها بندگی تورا می کنیم و تنها از توکمک می طلبیم) ولی در عمل برای زنده ماندن مجبور بود که بندگی و تملق مستبدین را کرد؟ ویا چشم بر بی عدالتی ها بست؟ آیا این دروغ گفتن به خود و خدا نیست؟ روزه گرفتن در جامعه ای که در آن عده زیادی زیر خط فقر زندگی می کنند و هر روز بر تعداد گرسنگان و بچه های خیابانی آن افزوده میشود آیا مسخره و نمایشی نیست؟ حج رفتن در جامعه ای که بسیاری پول درمان خود یا تهیه جهاز دختران خود را ندارند چه معنایی می دهد؟ دادن خمس و زکات و صدقه و انفاق در جامعه ای که سیستم باز توزیع کننده قابل اعتماد ندارد وهر روز بر تعداد نیازمندان افزوده می شود آیا موثر است؟&lt;br /&gt;آیا می شود قرآنی را که اول سوره نسإ می گوید زن و مرد در خلقت یکسان هستند را خواند و درجامعه ای زندگی کرد که حقوق زنان بیشتر از مردان پایمال می شود؟ و بعد هم انتظار ثواب داشته باشی؟&lt;br /&gt;پس تمامی این اعمال در جامعه ای که بی عدالت، بی آزادی و بی اخلاق است باطل هستند چون بی معنی می باشند. اما امام حسین با قیام خویش ثابت کرد این اعمال تنها از کسانی پذیرفته می شود که برای تإسیس یک جامعه آزاد، برابر و اخلاقی تلاش و مبارزه می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109902004445826197?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109902004445826197/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109902004445826197&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902004445826197'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109902004445826197'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109902004445826197.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109901998550369718</id><published>2004-10-28T20:19:00.000-07:00</published><updated>2004-10-28T20:19:45.503-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مردم سالاری يا آخوند سالاری؟&lt;br /&gt;برگرفته از سايت دکتر احسان شريعتی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ehsanshariati.com/articles/Puyandeh/Dr/citations.htm"&gt;http://www.ehsanshariati.com/articles/Puyandeh/Dr/citations.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مردم سالاری يا آخوند سالاری&lt;br /&gt;  حکومت مذهبي رژيمي است که در آن به جاي رجال سياسي، رجال مذهبي (روحاني) مقامات سياسي و دولتي را اشغال مي کنند و به عبارت ديگرحکومت مذهبي يعني حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعي چنين حکومتي يکي استبداد است، زيرا روحاني خود را جانشين خدا و مجري اوامر او در زمين مي داند و در چنين صورتي مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. يک زعيم روحاني خود را به خودي خود زعيم مي داند، به اعتبار اينکه روحاني است و عالم دين، نه به اعتبار راي و نظر و تصويب جمهور مردم، بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوري فردي است و چون خود را سايه و نماينده ي خدا مي داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزي ترديد به خود راه نمي دهد بلکه رضاي خدا را در آن مي پندارد؛ گذشته از آن براي مخالف، براي پيروان مذاهب ديگر حتي حق حيات نيز قائل نيست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن ِ راه دين و حق مي شمارد و هر گونه ظلمي را نسبت به آنان عدل خدائي تلقي مي کند. خلاصه حکومت مذهبي همان است که در قرون وسطي کشيشان داشتند و ويکتور هوگو آن را به دقت ترسيم کرده است. اما در اسلام چنين بحثي اصولا مطرح نيست زيرا عمال حکومت مذهبي در جامعه ي اسلامي وجود ندارد. سازماني به نام روحانيت (Clergé) نيست و کسي "روحاني حرفه اي" نمي شود. در اسلام ميان مردم و خدا واسطه نيست. هرکس مستقيما با او در تماس است. تحصيل علوم مذهبي در انحصار عده ي خاصي نيست. تحصيل علم بر هر فردي از زن و مرد به قدر لازم واجب است، و اصول اعتقادي مذهب تقليد بردار نيست و تبليغ مذهبي و اصول اخلاقي يک وظيفه ي عيني و عمومي است و افراد خاصي رسما مامور اين کار نيستند. بنابراين آخوند رسمي، روحانيت رسمي، مبلغ رسمي، مقلد رسمي، مفسر رسمي، جانشين رسمي، شفيع و واسطه ي رسمي وجود ندارد. همه سربازند و در عين حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسئول اعمال و عقايد و مذهب خويش. اين است آن بعد انديويدوآليستي و ليبراليسم انفرادي اسلام که آمريکا افتخار خود را در انتساب دروغين خود بدان مکتب مي داند و اين است مبناي دمکراسي انساني که آزادي فرد در برابر قدرت و مرکزيت جامعه تامين مي شود.&lt;br /&gt; دکتر علی شريعتی ؛ م.آ. 22، مذهب عليه مذهب ، چ . 2، شهريور 1361، ص 197-198&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109901998550369718?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109901998550369718/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109901998550369718&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901998550369718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901998550369718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/httpwww.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109901992365472764</id><published>2004-10-28T20:18:00.000-07:00</published><updated>2005-03-02T23:24:54.226-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آزادی = اساس دين و ارزش&lt;br /&gt;داستان آدم در قرآن با دادن اختیار به او آغاز می شود. بشر از زمانی آدم می شود که به او اختیار و حق انتخاب کردن داده شد (سوره بقره 30-39) . پیمودن راه درست زمانی با ارزش است که مبتنی براختیار باشد نه بر جبرو یا زور. عمل همه موجودات به غیر از انسان عمدتا مبتنی بر جبر است و عصمت آنها بی ارزش, چون آنها اختیار سر پیچی ندارند. به انسان اختیار سرپیچی (عصیان) داده شد تا عمل خیرش و دوری از گناه و حق کشی, برای او با ارزش باشد. پس به انسان عقل داده شد تا بتواند انتخاب کند چون لازمه انتخاب کردن فکر کردن و تصمیم گرفتن است. خلاصه آنکه بر اساس قرآن , تولید ارزش (چه دینی چه غیر دینی) مبتنی بر اختیار است. و بنیان اختیار بر عقل و اندیشه است. آنان که به اسم ارزشها راههای اندیشه را مسدود می کنند و تحمل شنیدن حرفهای دیگران را ندارند, می خواهند انسان را به دوران حیوانیت (دوران قبل از تکامل) باز گردانند. آنان به قول قرآن " صد سبیل" می کنند. یعنی جلوی راه حق را می گیرند. اسلام خود را حامل قوی ترین حجتها می داند. پس نه تنها از سایر دیدگاهها نمی هراسد بلکه از طریق گفتگو با اندیشه های دیگر بیان خود را غنی تر و حقانیت خویش را ثابت می کند. آنان که به اسم اسلام جلوی آزادی اندیشه را می گیرند خود از اسلام بویی نبرده اند وگر نه از سایر اندیشه ها نمی هراسیدند. آنکه به برهان قرآن مجهز است چرا باید از سایرین بترسد و در صددحذف آنان باشد. قرآن به ما می گوید:" لا اکراه فی دین قد تبین الرشد من الغی", یعنی در پذیرش دین هیچ اجباری نیست چون راه درست از راه غلط مشخص شده است. بنا بر این اسلام سایر دیدگاهها را به رسمیت شناخته و البته مسئولیت رسیدن به حقیقت نیز به عهده خودشان است (لکم دینکم ولی دین). بنابر این قرآن انسان را به آزادی در انتخاب کردن می شناسد و برای آنکه در این آزادی راه راست (صراط المستقیم) را آسان ترو سریعتر بشناسد, دلایل لازم را در قالب قرآن فرستاده است تا ما با مسئولیت خود راه شرافتمندانه زندگی کردن را بیازماییم. هرکس به هر میزان آزادی دیگران را برای انتخاب راه درست سد کند, راه خدا را سد کرده است. هرکس مردم را کم عقل و سفیه و خود را هدایت یافته می داند, بنا بر نص صریح قرآن خودش سفیه است (بقره 13). اين چنين کسان منافق محسوب می شوند. اميد دارم هرگز ما چنين نباشيم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109901992365472764?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109901992365472764/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109901992365472764&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901992365472764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901992365472764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_109901992365472764.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109901986261866294</id><published>2004-10-28T20:16:00.000-07:00</published><updated>2005-03-02T23:26:48.316-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آزاد انديشی در قرآن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;**عده ای می گويند که ما پدران خود را به روش خاصی يافته ايم و ما نيز به همان روش ؛ سنت و عقايد رفتار کرده و تبعيت می کنيم ... پس ما (خدا) از ايشان انتقام گرفتيم (قرآن - زخرف - ۲۳- ۲۵)&lt;br /&gt;** {عده ای ديگر} جز به دنبال تصورات ظاهری و موهومات نمی روند و محققا اين تصورات نمی تواند انسان را از يافتن حق بی نياز کند (قرآن - نجم - ۲۸)&lt;br /&gt;**پس مژده باد بر کسانی که ايده ها را می شنوند و ارزيابی می کنند و سپس بهترين آنرا برنامه کار خود قرار می دهند ** ( قرآن - زمر - ۱۷-۱۸&lt;/span&gt;)&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109901986261866294?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109901986261866294/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109901986261866294&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901986261866294'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901986261866294'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post_28.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-109901975031694962</id><published>2004-10-28T20:14:00.000-07:00</published><updated>2005-03-02T23:27:09.506-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جامعه آزاد؛ انديشه آزاد&lt;br /&gt;در دنيای پيچيده امروز؛ ساختن جامعه و توليد دانش و آگاهی بی يکديگر ناممکن اند. اگر می خواهيم جامعه و خويشتن خويش را به سوی آزادی سوق دهيم&lt;br /&gt;اساسی ترين راه :&lt;br /&gt;آزاد سازی نهاد های توليد آگاهی و دانش است&lt;br /&gt;يعنی از انحصار در آوردن حق توليد انديشه (چه دينی؛ چه علمی؛ چه اجتماعی)&lt;br /&gt;يعنی بخود جرئت فکر کردن دادن ؛ آنهم بگونه ديگر انديشيدن&lt;br /&gt;البته که نمی گذارند! ولی مگر تاريخ باشکوه تمدن بشر را آنان ساخته اند که آزاد بوده اند چون قدرتمداران بيانديشند؟&lt;br /&gt;ما ازچه کسانی در توليد تاريخ تجليل می کنيم؟&lt;br /&gt;مگر تمدن مدرن امروز از آزاد سازی انديشه دينی و نفی انحصار دستگاه متولی دانش دينی آغاز نگرديد؟&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-109901975031694962?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/109901975031694962/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=109901975031694962&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901975031694962'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/109901975031694962'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/10/blog-post.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-108478129392160167</id><published>2004-05-17T01:02:00.000-07:00</published><updated>2004-05-17T18:03:30.523-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>Democracy does not mean that you must ‘shut up’ because others have right to do and to believe irresponsibly whatever they want. &lt;br /&gt;Rather &lt;br /&gt;Democracy means that you have right to criticize respectfully people, including yourself, for what you/they do and believe. &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-108478129392160167?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rahetohid.blogspot.com/feeds/108478129392160167/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6883403&amp;postID=108478129392160167&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/108478129392160167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/108478129392160167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/05/democracy-does-not-mean-that-you-must.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6883403.post-108354635651919636</id><published>2004-05-02T18:05:00.000-07:00</published><updated>2005-07-06T04:45:41.996-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;کدام اسلام ؛ کدام دموکراسی؟ (بخش اول)؛&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.20six.co.uk/islamichumanism"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;Ahmad Alehossein&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز در غرب پيشرفته آزاد شاهد رويارويی دو تفسير متضاد از دموکراسی هستيم. يکی آن دموکراسی نمايشی انتخاباتی که سردمداران رژيمهای سرمايه سالار حاميان آن هستند و ما که در غرب زندگی می کنيم ديده ايم که چگونه انتخابات را می برند؛ چگونه پشت به افکار عمومی سياست جنگی پيشه می کنند و در قبال عواقب عملکرد خويش پاسخگو نيستند. البته وصد البته که وضعت جوامع مذکور در مقايسه با وضعيت اسف بار کشورهای اسلامی با حاکميت استبدادهای دينی وغير دينی به لحاظ شاخصهای توسعه انسانی و آزادی بيان بسيار مطلوب تر است. اما تاريخ جنبشهای اجتماعی در غرب به ما می گويد که اين مقدار آزادی نهادينه شده که حتا جورج بوش های بناد گرا نيز به آن مباهات ميکنند؛ مرهون مقاومتها؛ ايثار ها و مبارزات مردمی بوده است و نه خواست امپراتوران غربی سده ۱۸ و ۱۹؛نه محصول مکانيسمهای خود به خودی بازار آن گونه که نو ليبرالهای محافظه کار القاء ميکنند و نه هديه سرمايه سالاران. اين مبارزه هنوز هم ادامه دارد؛برای تحقق دموکراسی حقيقی؛ برای پاسخگو کردن نهادهای غول آساي خودسری چون سازمان تجارت جهانی ؛ بانک جهانی؛و شرکتهای چند مليتی؛ برای مشارکت مستقيم تر مردمی نه تنها درامور سياسی بلکه در کنترل اقتصاد و بازار (دموکراتيک کردن اقتصاد) وبرای توانمند سازی همگان در دفاع از حقوق فرهنگی اجتماعی و سياسی شان؛ برای پاسخگو کردن دولتها در برابرحقوق بشرو افکار عمومی؛ برای زير بنای آزادی يعنی برابری در همه عرصه ها. دموکراسی حقيقی جز از طريق مهار قدرتهای سياسی و اقتصادی جهانی درسطوح ملی و فرا ملی حاصل نمی شود ... ؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع برای علاقه مندان:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Blaug, Ricardo (1999) Democracy, Real and Ideal : Discourse Ethics and Radical Politics, Albany, NY: State University of New York Press.&lt;br /&gt;Eisenstadt, S. N. (1999) Paradoxes of Democracy: Fragility, Continuity, and Change, Washington, D.C./Baltimore: Woodrow Wilson Center Press ;.&lt;br /&gt;Geyer, Robert (1995) 'Globalization and the Crisis of Social Democracy: Explaining the Development of the British and Norwegian Labor Parties' EU Policies in the 1980s and 1990s', New Political Science, 33-34 (fall-winter): 105-24.&lt;br /&gt;Giugni, Marco- G., Doug McAdam and Charles Tilly (1998) From Contention to Democracy, Lanham, MD: Rowman &amp; Littlefield.&lt;br /&gt;Hertz, Noreena (2001) The Silent Takeover: Global Capitalism and the Death of Democracy, London: Heinemann.&lt;br /&gt;Himmelmann, Gerhard (2001) 'Globalization versus Democracy? A Plea for an Environmentally and Socially Compatible World Order; Globalisierung versus Demokratie? Pladoyer fur eine umwelt- und sozialvertragliche Weltordnung', Soziologische Revue, 24 (2): 149-56.&lt;br /&gt;MacEwan, Arthur (1999) Neo-Liberalism or Democracy? Economic Strategy, Markets, and Alternatives for the 21st Century, Australia/ London/ New York: Pluto Press ;Zed Books.&lt;br /&gt;Martin, Hans-Peter and Harald Schumann (1997) The Global Trap : Globalization and the Assault on Prosperity and Democracy, PretoriaوZed Books.&lt;br /&gt;Melucci, Alberto (1993) 'Paradoxes of Post-Industrial Democracy: Everyday Life and Social Movements', Berkeley Journal of Sociology, 38: 185-92.&lt;br /&gt;Scott, Alan (1997) 'Democracy from Below: New Social Movements and the Political System in West Germany', International Journal of Urban and Regional Research, 21 (4): 733-4.&lt;br /&gt;Swift, Richard (2002) The No-Nonsense Guide to Democracy, Oxford, UK New Internationalist Publications ; London: Verso.&lt;br /&gt;Touraine, Alain (1997) What is Democracy?, Boulder, CO: Westview Press. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6883403-108354635651919636?l=rahetohid.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/108354635651919636'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6883403/posts/default/108354635651919636'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rahetohid.blogspot.com/2004/05/ahmad-alehossein.html' title=''/><author><name>ahmad</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry></feed>
